This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

جمعه، اردیبهشت ۲۵، ۱۴۰۵

شعر چهار اپیزودی چهار رویش از پرتو نوری علا

 

پرتو در 16 سالگی

شعر چهار اپیزودی چهار رویش

برگرفته از کتاب "سلسله بر دست در برج اقبال" در مجموعه اشعار "چهار رویش"

بلوغ، عشق، زایمان، یائسگی

چهار رویش پرتو نوری‌علا

۱ – بلوغ
بال وُ پَرِ پَروانگان وُ
پیله‌های زردِ ابریشم.
آشفته موی وُ برهنه‌پا، دخترک،
سر در پیِ نسیم می‌گذارد؛
بال وُ پَرِ کودکان وُ
بازی‌های گمشده در غبارِ نور.
کجاست دوازده سالگی
با عروسک‌ها وُ طنابِ بازی وُ
خانۀ مقوایی‌ام،
و یک لکه خون؛
حجابِ کودکی وُ آفتابِ بلوغ.

۲- عشق
خو کرده به کودکی‌اش با شرم،
پستان‌های نورسیده‌اش را
در شبنم می‌شوید
بهاری شکفته را مانَد در باغِ نوظهور.
نگاه را از خواسته‌اش می‌دُزدد
اما کوبشِ قلب، ‌حتی در توفان، شنیدنی است.
شکوفۀ بادام
شانزده سالگی را نوازش کرده است
و بوسه بیدار عشق
زُلالِ پوستم را.

۳- زایمان
چه سوزشی دارد درد؛
تیزیِ گَزلیک وُ خارْ خارِ پوست
بر استخوان‌ها می‌کوبند هزار مُشت؛
نیمۀ جان وُ بند بندِ شکافته تن
فشار، فشار، فشار…
ملافه‌ها را چنگ می‌زَنَد
پردۀ نقره‌ای ابر تکان می‌خورَد؛
وهمِ سپیدِ آب وُ زبانِ خشک
که به سَقْ می‌چسبد.
فشار، درد، هلاکت…
کودکی عجول از تنگنای زهدان می‌گریزد؛
هیجده سالگی را فریادم خط می‌اندازد.
در دَمی ناغافل
مخلوقم دَردش را به‌جانم ریخته است.

۴‌- یائسگی‌
چهل وُ نُه سالگی را
پروای پچپچۀ پیرْآدمیانِ ترس‌خورده نیست.
زمان، سرگیجه می‌گیرد
از شیداییِ افشانِ گرته‌ها
و پرتوِ نوری که می‌تابد از آینۀ روح
رهایم می‌کند از فَربهیِ خرافه و خشم.
با شوقِ سبزِ شکفتن
تا دانشِ زلال محبّت‌
یائسگی، تلاش بی‌ثمری دارد
زیرا که بوتۀ قدیمیِ قلبم
هرگز این چنین سرخ نروییده است.

برگرفته از مجموعه شعر “سلسله بر دست در برج اقبال”، انتشارات سندباد، لس آنجلس، ۲۰۰۵ میلادی

هیچ نظری موجود نیست: