This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

‏نمایش پست‌ها با برچسب اشعار پرتو نوری علا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اشعار پرتو نوری علا. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، دی ۲۳، ۱۴۰۴

به چشمداشت کدام ستاره؟ شعر، پرتو نوری علا، همراه با ترجمه به انگلیسی

به چشمداشت کدام ستاره؟
پرتو نوری علا

تقدیم به جوانان در بند وطن خونینم، ايران

به چشمداشت کدام ستاره، آبی‌ترين فاصله را نشان کردی
تا کلاغان به وسوسه چيدن زَبَرجَدهايت منقار بگشايند؟
غافل از بی‌قراری باد وُ سرگشتگی‌ی ابر،
به‌جلوۀ پاره‌‌آفتابی بی‌رمق
شعله زربفت فانوست را در ظُلمت کشتی
و رؤيای مهتابی را در سنگی کبود.

سه‌شنبه، مهر ۰۵، ۱۴۰۱

میرا تو نیستی، مهسا!، شعر، پرتو نوری علا


مهسا! پیکر جوانت را به خاک سپردیم

تا نوباوگان، با آگاهی و دلیری، گوهر از زمین، برگیرند؛

اکنون تماشا کن! یک دُورِ پر شکوه، آغاز گشته است.

شنبه، شهریور ۲۶، ۱۴۰۱

به چشمداشت کدام ستاره؟ / شعر / پرتو نوری علا


 این شعر چندین سال پیش به جوانان عدالتخواهِ جان بر کف ایران تقدیم شده بود. دریغا که هنوز مصداق دارد و جوانان دسته گل ما در دست های کثیف مزدوران رژیم فاسد اسلامی، پرپر میشوند.

یکشنبه، خرداد ۰۱، ۱۴۰۱

هیس هیس نجابت، شعر، پرتو نوری علا


پرتاب نقل وُ سکه وُ پولک، 

سَنجی که به هم می کوبند  

و دَفی که در هوا میگردد دست به دست.

گفتم: "صدایِ پرتابِ سنگ میآید." 

گفتند: "نوای مبارک باد است این." 

تلنگر سنگریزه بر کاسۀ تار وُ سه تار

و هیس هیس نجابت در کاسۀ سر.


پنجشنبه، شهریور ۲۵، ۱۴۰۰

دوباره خوزستان، شعر، پرتو نوری علا


در انتهای تاریکی/ از میان نخل‌های سوخته / - یادگارِ جنگِ جنونِ آمیزِ جلادان - / فریادی سکوت را می‌شکند

دوشنبه، خرداد ۱۷، ۱۴۰۰

بخش کردم / شعر / پرتو نوری علا


جامه
 بَدَل کردم
که شادی را رنج نشايد،
و به‌نور پيوستم
تا در ظلمتی که چشم می‌گشود،
بتابانم روشنانِ نامم را.

سه‌شنبه، فروردین ۱۷، ۱۴۰۰

انسانم من، شعر، پرتو نوری علا


این شعر، از دو بخش شکل گرفته است. بخش نخست صدای فرهنگی پدر/مرد سالار است خطاب به زن. بخش دوم، صدای خود زن است که می کوشد با به دست آوردن حقوقِ برابرش‌، انسان بودن خود را ثابت کند.

یکشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۹

آقای ما، شعر، پرتو نوری علا


آقای ما / صحت نظراتش را / بی سَنَد مدرک نمی گذارد؛ / برای جُفتک اندازی / جَفنگیاتش را با کلام سعدی مزّین می کند / و ....

پنجشنبه، دی ۱۱، ۱۳۹۹

فرا رسیدن سال 2021 جهانی، بر شما خوش باد.

سالی دیگر بر عمر زمین افزود

و سالی از خامی، از من کاسته شد

جمعه، آبان ۱۸، ۱۳۹۷

نسیم خاطره / شعر / پرتو نوری علا

پَرِ پروازِ پرنده‌ای ناشناس، در شب، 
نسیم خاطره می‌پاشَد 
بر بوسه ها و نوازش‎ها.

یکشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۷

محبوبِ گمشده ام /شعر به یاد سعید سلطانپور و همه جانباختگان راه آزادی / پرتو نوری علا


نامش را در چارگوشۀ جهان خواندم؛
ستاره رخشانی، آن سوی کهکشان ها علامت خورد
و صدها گیاه الوان، در جامه‌ی تهی از پیکرش سبز شد.

جمعه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۶

نرگس / شعر / پرتو نوری علا

"نرگس حسینی" دومین دختر خیابان انقلاب که در 9 دی ماه روسری خود را برداشت و بازداشت شد، وضع بدی در زندان دارد. نسرین ستوده که وکالت او را به عهده دارد، به کمپین حقوق بشر در ایران گفته است:

چهارشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۹۶

عشق نو! / شعر / پرتو نوری علا


دوستی عکس اولین برف در تهران، بلوار کشاورز، محل سکونتم در ایران را برایم فرستاد. به یاد شعر برف نو، برفِ نو سلام، سلامِ شاملو افتادم. بعد شعر قدیمی خودم را که در همان وزن و قالب گفته بودم به یاد آوردم. دلم یکبار دیگر تپید و خواستم آن را با شما سهیم شوم.

سه‌شنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۶

سالگرد درگذشت بزرگ بانوی شعر معاصر ایران سیمین بهبهانی / بهارانه برای سیمین / پرتو نوری علا


سه سال از درگذشت زنده یاد سیمین بهبهانی، شاعر پرکار و هوشمند و خوش قریحه شعر فارسی می‎گذرد. سیمین در طول عمر پر بار و سازنده اش بیش از 600 غزل سرود که در 20 جلد کتاب منتشر شده اند.

جمعه، مرداد ۱۳، ۱۳۹۶

پنج سبز* / شعر / پرتو نوری علا

زیر گلویم لوله می‎شود؛ گلوله
گِرۀ کور، روسری
می‎دَرانمش با چنگ
با ناخن‎های سبز شکسته.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۶

فراموشت نمی کنم / شعر / پرتو نوری علا / برای فرزاد کمانگر و همه جان‎باختگان راه آزادی

          
              فراموشت نمی‎کنم
                     مبادا نامت کم‎رنگ
                           و ظلمی که بر تو رفته، گم شود.

شنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۵

می‌خواهمت / شعر / پرتو نوری علا

در آفتابِ روشنِ شيدايی /
 همچون عطش / به‌ تمنّای قطره‌ای / می‌خواهمت ای رودِ جاریِ بخشنده

جمعه، خرداد ۰۷، ۱۳۹۵

به پیشباز بهار ۱۳۹۵ خورشیدی/ شعر / پرتو نوری‎علا

این پرندۀ کوچک هم
از شکستنِ شاخۀ نازکی
که رویَش نشسته، نمی‎هراسد؛