This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

سه‌شنبه، دی ۲۳، ۱۴۰۴

به چشمداشت کدام ستاره؟ شعر، پرتو نوری علا

به چشمداشت کدام ستاره؟
پرتو نوری علا

تقدیم به جوانان در بند وطن خونینم، ايران

به چشمداشت کدام ستاره، آبی‌ترين فاصله را نشان کردی
تا کلاغان به وسوسه چيدن زَبَرجَدهايت منقار بگشايند؟
غافل از بی‌قراری باد وُ سرگشتگی‌ی ابر،
به‌جلوۀ پاره‌‌آفتابی بی‌رمق
شعله زربفت فانوست را در ظُلمت کشتی
و رؤيای مهتابی را در سنگی کبود.

بی‌که عدالت را جز سنگپاره‌ای خونين
در جنون قديسان ديده باشی،
بوی نان وُ بوی عشق، به هر زبان، فرياد کردی.
اما، عاشقانه‌ترين کلماتت را چنان به سوزش تازيانه‌ها دوختند
که کينه، زيباترين گردنْ‌آويزِ رؤيايت گشت.
وقتی بلوغ زودرَسَت بر شانه‌های سرد خاک
تا پشت ميله‌های زنگ خورده، بدرقه می‌شد،
اندوه، باوری در گُلِ سوختۀ گونه‌هايت بود،
و تاول پايت، در هذيان جاده‌ سر باز می‌کرد.

تا بازت بشناسم (به طلسم هر ساحری که درآيی)
از گنبد شعر، در دفترم علامات ظاهر می‌شود؛
در شهر فرشتگان، در رَپ رَپ سياهان
در عطر سودايی‌ی بازارهای چينی
در عدالتی زخمی، ورق‌هايی سوخته
کتابی به آب شسته، در تاريخی که منم.

تکرارم مکن! بر امواجم بران.
اسارت را جاودانه مگير،
از شريان آبی رگ‌هايم بنوش.
بر مَرکَب توفانم بنشين و به تنپوشت
رَدای کهنُ‌سالم، نو کن.

تا خويشتن را در زلال انديشه
از کينۀ خاموش چرکْ ‌تاب، مطهر کنی،
بر پشت سنگی‌ام بايست و به راز بزرگ آدمی
و رويش گلی کوچک
در لابلای سنگفرشی شکسته شهادت ده.

از مجموعه شعر "سلسله بر دست در برج اقبال"

هیچ نظری موجود نیست: