کاری از اسماعیل نوری علا
در دی ماه
کاری از اسماعیل نوری علا
---------------------------
غیاب ات، حمیدرضا
سنگ پارهء نابهنگامی است
که لهیب حادثه را سست می کند
و بر آتش افروخته
بارانی از کدورت می بارد
نه غزه است و نه لبنان
شهر کودکی های توست، حمیدرضا
اینکه در حسرت لحظه ای آسوده
تن به دستمالی اوباش داده است
چه زود خفتی حمید رضا
که تا پایان کوچهء اقاقی
لمحه ای بیش نمانده
و راهزنی که بر چار راه نشسته
سودای آن ندارد
که به گاه تشییع ات
گل ریزان کند
تو دیگر خورشید نیستی و نمی تابی
دیگر ستاره نیستی
که هنگامهء تولد را روشن کنی
سنگی شده ای در فلاخن نامرئی
که بر گاهوارهء هجران می چرخد
اوباش را ببین
که به یادت شمعی را خاموش کرده اند
و سایه ات را
همچون بلند تر خفقان
به دیوارهای معصوم شهر
وصله می زنند
شب زود هنگام است
تو رفته ای و سحر
هنوز سراغ ات را
از داغ داران پریشان
می گیرد.
012126
اول بهمن 1404

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر