PARTOW, Literature, Art & Culture

This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

شنبه، آذر ۱۷، ۱۳۹۷

گيلَمجان 3 / داستان کوتاه از مجموعه داستان "باغ های تنهایی / محمود مسعودی

پيش از اين‌که به بَلَته‌يِ خانه برسد که ديگر پشتِ پرچين و لايِ گومارهايِ راهِ مال‌رو گُم‌ بشود، به خودم مي‌گويم‌: از کجا معلوم؟ شايد حالا که مي‌رود، رفت و زد و شد شاه، تو هم ديگر نديدي‌ْش.

چهارشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۹۷

مصاحبۀ شپول عباسی با دکتر کریمی حکاک و پرتو نوری علا، در افق نو، صدای آمریکا

تأثیر شعر بر فرهنگ و جامعه ایران
برنامه افق نو- صدای آمریکا
مصاحبۀ شپول عباسی با دکتر کریمی حکاک و پرتو نوری علا
هشتم آذر ماه ۱۳۹۷ 


سه‌شنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۷

ترجمۀ چند شعر و شرح مختصری از زندگیِ گونّار اکه لوف، شاعر سوئدی / نویسنده و مترجم اسد رخساریان

میدانِ اصفهان
در کارگاه‌های صنایع ظریف
هزار و یک جسم و
هزار و یک روح
عرضه می‌شوند
             مانندِ برده ها.

دوشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۷

دیکتاتورها در دام طنز نویسان/به مناسبت درگذشت علیرضا رضائی/نوشتۀ رضا علوی

علیرضا رضایی طنزنویس، در ۴۴ سالگی، درفرانسه درگذشت. او در ده سال گذشته لحظه‌ای از غم دوری از زادگاه خود آرام نگرفت. خبر درگذشتش وقتی در همه جا پیچید که او را در خانه اش، بی جان و تنها یافتند. رضایی طنز اندیشمند را در فرم برنامه های شفاف سازی مطرح کرد . براستی طنز چیست ؟ این یادداشت کوتاه هراس دیکتاتورها را از طنز پردازان بیان می کند.

یکشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۹۷

یک ونیم قرن، سانسورستیزی/پیام کانون نویسندگان ایران در آستانه ۱۳ آذر، روز مبارزه با سانسور

صدای مخالفت‌ با سانسور، به ویژه در دو سه سال اخیر، آشکارتر و بلندتر شده و این صدا حتی از لایه‌های محافظه‌کارتر نویسندگان و هنرمندان شنیده می‌شود. صدا در صدا می‌افتد و زمزمه‌ها هیاهو می‌شود... 

شنبه، آذر ۱۰، ۱۳۹۷

از بیابان به اقیانوس/ شعر/ ملیحه تیره گل

تَنِشِ داغِ بیابان بر پیکره­ی تگزاس
تندیسِ سنگی­ی سارا بر مردمک­های لوط
در آن شب نوامبر
که زانوهای زن خم شد
کدام یک از این­ها بود که یکه خورد
مردمک؟ عقربه؟ یا آئینه؟

دوشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۹۷

انتخابِ فیلمِ یک دقیقه‌ای ایرانی، در جشنواره‌یِ فیلمِ سازمانِ ملل

How to clean a window with newspaper
  Mobile Film Festival
فستیوالِ International Mobile film فرانسه در چهاردهمینِ سالِ برگزاریِ خود با موضوعِ حقوقِ بشر میزبانِ فیلمِ کوتاهِ یک دقیقه‌ای به نامِ "آموزشِ پاک کردنِ پنجره با روزنامه" به کارگردانیِ مشترکِ امیرحسنِ نوفلی و کیارشِ اردشیرپور بود.

چهارشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۹۷

در همسايگيِ حوضِ کاشيِ پادشاهان2/ داستان کوتاه از مجموعه داستان "باغ های تنهایی" / محمود مسعودی

حالا است که دارد برايِ بارِ دوّم او را مي‌بيند؛ چيزي به يادَش نخواهد ماند: دارد انگشت‌هايِ شَست و نشانه‌َش را مي‌بيند. حالا، پستان‌هاش را؛ به آنها دست مي‌زند حتّي. حالا تمام‌قدَّش را. هنوز مهربان، با يک کفِ دست ــ گود و گِرد ــ آبِ خوش‌گوار. همين‌ها است که يادَش نخواهد ماند

سه‌شنبه، آبان ۲۹، ۱۳۹۷

دیوانه ای در راه / شعر / اسد رخساریان


بگو شاعر!
که در روز مبادا
حرف آخر را
یکی دیوانه خواهد زد
و آن تنها بلاگردان
دیوانِ جادو را
از بروجِ ماه
پایین آورده در زنجیر و
تا دنیاست دنیا
در شیشه خواهد کرد.

یکشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۹۷

"من نیروی روایت‌ها و سرنوشت‌ها را باور دارم" / بخشی از سخنرانی ایزابل آلنده به مناسبت دریافت "جایزۀ ملی کتاب" در آمریکا / ترجمۀ حبیب حسینی فرد

در روز چهارشنبه 24 آبان 1397، برابر با 15 نوامبر 2018، در نیویورک، مدال «جایزه‌ی ملی کتاب»* آمریکا، به ایزابل آلنده اهدا شد. از این جایزه با عنوان «اسکار ادبیات» یاد می‌شود و حالا ایزابل آلنده نخستین نویسنده‌ی اسپانیایی‌زبان است که آن را دریافت کرده. «جایزه‌ی ملی کتاب» در چندین رشته اعطا می‌شود: ادبیات جوانان، ترجمه، کتاب‌های موضوعی و… اما ایزابل آلنده به خاطر کل آثارش و نقشی که در ادبیات معاصر دنیا داشته، به آن جایزه نائل آمده است. ‏

شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۹۷

هشتمین شماره آوای تبعید در گسترۀ ادبیات و فرهنگ، ویژه ترانه و ترانه سرایی منتشر شد

پس از انقلاب، ترانه از جمله نخستین هنرهایی بود که محدود شد و ترانه‌خوانان بسیاری مجبور به ترک کشور شدند. 

جمعه، آبان ۲۵، ۱۳۹۷

کنارۀ تلخ / شعر / ملیحه تیره گل

آینه­ای در دست 
از کناره­ی تلخ گذر می­کنی 
جاپای زخم، سیمای وقت را چرک­تاب می­کند 
و شرمِ زمین -- سُرخ­تاب و گرم-- 
آینه­ات را آرام آرام، از هام ِ مِه پاک می­کند. 

چهارشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۹۷

گیلکا، فصل غایب اقاقیا / داستان کوتاه / فریبرز فرشیم

پس از کمی تردید و تردد در زدم. خودش در را باز کرد. پیراهنی راحت و بی‌آستین، سپید با گل‌های صورتی ریز در زمینۀ دور سینه و حاشیۀ بالای زانو، به تن داشت. موهایش را باز کرده بود و بر شانه‌ها ریخته بود. بند روی سینه‌اش باز بود و اندکی از برجستگی طبیعی را نمایش می‌داد. سلام کردم. تعجب کرده بود. در را کاملا باز کرد و گفت: "بیایین تو! چه عجب اینجا!؟" 
گفتم: "لازم بود بیام، ببینم‌تون!" 
"خب؟"
"آخه، ممکنه دیگه نتونم شما رو ببینم!"

دوشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۷

فالگوش / داستان کوتاه / بیژن بیجاری

راستی ثُری می‌شنوی این صدای ساز و این زنی که داره صداش پخش می‌شه توی این شبِ پُرستاره همراه صدای این شُرشُرِ آب فواره‌های وسطِ این پارکینگ این خانمه عجب صدای خوبی داره مثِ مرضیّه‌ی خودمون و چه می‌چسبه این صدا حالا و همراهِ صدای این آبِ فواره‌ها…