پیام، سیام، پرتو، پروانه در منزل مادر بزرگ مادری در سنگلج در سال 1330
از کودکی بی آن که کسی از من خواسته باشد از خواستههای خود صرفنظر میکردم، به دیگران میرسیدم تا فضا را آرام نگه دارم. از دعوا و مرافعه های پایان ناپذیر پدر و مادرم، بیزار بودم. سعی میکردم عهده دار کارهای پدرم باشم، تا مادرم فرصت استراحت داشته باشد. امروز فکر میکنم تحمل رنجهایی که از جسم و جانم بیشتر بود، همه از ترسی میآمد که ریشه در دعواهای پدر و مادر و سرزنشها و خردهگیریهای مادرم داشت.