This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

سه‌شنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۵

سرزنشگران احمد شاملو چه کسانی هستند؟ / میرزاآقا عسگری (مانی)

احمد شاملو شاعری برجسته و پیشرو بود. او شاعری بی‎دین و ناوابسته به نظام‎ها و دستگاه‎های حکومتی بود. روشنگری بود که همۀ کار و زندگی‎اش را صرف سرودن، گفتن، نوشتن و پژوهش کرد. شاملو مانند هرکس دیگری، فردی کامل و بی‎کاستی نبود. نه باید از او بت ساخت، و نه باید بی‎دادگرانه کار و اندیشه‎های او را ویران کرد.
      در فروپاشی فرهنگی و اخلاقی ایرانیان در دو دهۀ پسین، افراد و جریاناتی از جمله به بدگویی و ویرانگری احمد شاملو دست یازیده‎اند. هریک با بهانه‎ای و با انگیزه‎ای. از برخی از طرفداران نظام سلطنتی بگیر تا متولّیان جمهوری اسلامی، از توده‎ای‎ها بگیر تا اسلام گرایان. از رسانه‎ها تا افرادی که درک کژی از احمد شاملو دارند.
     احمد شاملو شاعری برجسته و پیشرو بود. او شاعری بی‎دین و ناوابسته به نظام‎ها و دستگاه‎های حکومتی بود. روشنگری بود که همۀ کار و زندگی‎اش را صرف سرودن، گفتن، نوشتن و پژوهش کرد. شاملو مانند هرکس دیگری، فردی کامل و بی‎کاستی نبود. نه باید از او بت ساخت، و نه باید بی‎دادگرانه کار و اندیشه‎های او را ویران کرد. او همانند بسیاری از ما کج‎رَوی‎های سیاسی داشت، (مانند دورانی از سرنوشت سیاسی ایران که ایرانیان  هواخواه هیتلر، خمینی، اسکندرمقدونی، علی و عمر شدند). شاملو همچون بسیاری از ما در اینجا و آنجا تندروی‎هایی داشت جنجالی. از جمله در برخورد با شاهنامه یا موسیقی سنتی ایران. او مانند بسیاری از ما کاستی‎هایی داشت. اما او یک روشن‎اندیش پیشرو و یک نوآور کم مانند در پهنۀ شعر امروزین پارسی، و یکی از صداهای بلند اعتراض به خفقان، استبداد و بی‎دادگری اجتماعی بود.

همان‎گونه که واپسگرایانی مانند خلخالی می‎خواستند با ویران کردن آرامگاه رضاشاه پهلوی، نشانه‎های نظام پیشین را محو کنند، همان‎گونه که اسکندر با آتش زدن تخت جمشید می‎خواست ارزش‎های سامانۀ هخامنشی را از میان بردارد، دشمنان شاملو هم می‎کوشند با ویران کردن نام و کار شاملو به نوعی دیگر از بینش، منش و روش ادبی و فرهنگی ایرانیان بتازند بی‎آن که - و به جای آن که - خود ارزش‎هایی برتر، نیرومندتر و کاراتر بیافرینند. اسکندر به جای پرسپولیس کاخی والاتر و بهتر در ایران برپا نکرد. اسلامگران در حکومت داعشی خمینی درایران، چند میلیارد دلار هزینۀ قبر خمینی کردند که جز تیره بختی، ارمغانی برای میهن ما نداشت. توده‎ای‎ها در موازات دشنام‎گویی به احمد شاملو، هرگز نتوانستند شاعری هم‎شانۀ او داشته باشند. ویرانگران، کارشان ویرانگری است و از سازندگی و خلاقیت بی‎بهره‎اند.

احمد شاملو به کسی باج نداد. نه به نظام پیشین و نه به حکومت خمینی. او در سرمقالۀ یکی از شماره‎های کتاب جمعه در توصیف رژیم خمینی نوشت: «صدای پای فاشیسم می‎آید.» و این در هنگامی بود که بیشتر سازمان‎های سیاسی و جریانات فرهنگی - ادبی در برابر حکومت اسلامی از دلخوشی غش کرده بودند و مانند سیاوش کسرایی برای خمینی ستایش‎سرود می‎نوشتند. احمد شاملو به استالین و نظام توتالیتر شوروی سابق انتقادهایی اصولی و خردمندانه داشت. او به دستگاه تبلیغاتی بی بی سی انتقادی آشکار و روشن داشت. شاملو در ده‎ها سروده‎اش به اسلام و دین پرخاشی تند و گزنده داشت، آن هم در زمانی که انتقاد از اسلام  مانند امروز گسترده‎ نبود. شاملو با «کتاب کوچه» نشان داد که سوای یک شاعر نوآور و توانمند، یک پژوهشگر زحمتکش و روش‎مند هم بود. او می‎توانست فرهنگ‎نامه‎ای در بارۀ یکی از صدها موضوعاتی بنویسد که با نوشتن آن آب از آب تکان نخورد. اما او به فرهنگ توده‎های ایران در کوچه و بازار پرداخت تا ژرفای بیش و منش ایرانیان را از درون زبانزدها و باورهایشان نشان دهد و براستی در این کار نیز سرافراز بود. احمد شاملو که می‎توانست آوازه و توان خود را به حزب یا نظامی بفروشد و مال ، منال و امکانات فراوانی برای خود فراهم کند، رویاروی کژی‎ها، خرافه‎ها، ناراستی‎های فرهنگی و سیاسی درهردو نظام ایستاد و دشمنان پرشماری در کنار هواداران بسیارتر برای خود به راه انداخت.

او صدای زندانیان سیاسی در هردو نظام پیشین و امروز بود. درواقع، ارج گذاری به آزادی، دل‎مشغولی نخستین و پایدار او بود. او صدای گرسنگان و بی‎چیزان، صدای رنجبران و بردگان به ظاهر آزاد بود. او کوششی پیروزمندانه داشت در پیشبرد شعر و ادبیات ایران پس از استادش نیمایوشیج اسفندیاری. او برخلاف ریشوهای اسلامی و فرنچ پوشان چپ و چریک، در برابر فرهنگ صوفیانه و درویشانه، از«لباس خوب» و «کفش تمیز واکس زده» بهره می‎جست. او با ادبیات معترض و پیشرو روشنفکران باخترزمین بیش از بسیارانی دیگر از همروزگارانش آشنایی داشت و می‎کوشید دستاوردهای ادبی، شعری و فکری آنان را تا جایی که می‎تواند به درون جامعۀ خوابزدۀ ایران بیاورد. ما امروز حتا با دستگاه راهیاب جی پی اس گاه راه را به اشتباه می‌رویم. تاریخ ایران سرشار از خطاهای خانمانسوز پادشاهان، وزیران، ادیبان و جریانات سیاسی است. 
سرنوشت ما سرنوشت تکرار خطاها، و تاریخ ما تاریخ افت و خیزهای ناضرور سیاسی و اجتماعی بوده است. چه در دروان پیشااسلام و چه در دوران پسااسلام ،خون میلیون‎ها ایرانی بر سر جنگ‎های حکومتی، برسر فرقه‎ بازی‎ها و فرقه سازی‎های دینی و سیاسی، بر سر بی‎خردی حرمسراداران و امامزاده سازان برزمین ریخته شد. این البته که کم و بیش در سرگذشت همۀ ملت‎ها و کشورها بوده است. اگر نپذیریم که «انسان جایزالخطاست» اما می‎توانیم بپذیریم که آزمون و خطا بخشی از زندگی افراد، سازمان‎ها، احزاب و حکومت‎ها بوده است و خواهد بود. و البته همواره باید خردمندانه و دادگرانه این آزمایش‎ها و اشتباهات را بررسی کرد تا مکرر نشوند. اما همان‎گونه که مسلمان شده‎گان، کمونیست‎ها و غرب زدگان در ایران، تاریخ نیاکانی پیشااسلامی خود را یکسره باطل و بی‎ارزش می‎دانند، برخی از جریانات و جوانان امروز در ایران تیغ نقد را به شاهرگ‎های فرهنگی خود می‎کِشند و برآنند –آگاهانه یا ناآگاهانه – با بدگویی و ویرانگری شاملو، هدایت و کسروی یا ده‎ها تن دیگر؛ مردم را بیش از این دچار آشفتگی فکری و فرهنگی کنند.

دشمنی توده‎ای‎ها، آخوندها و رسانه‎های دولتی بیگانه با احمد شاملو و همانندانش امری روشن و فهمیدنی است. اما دشمنی کورکورانۀ کسانی که خود را پایبند به مردم و ادبیات ایران می‎دانند با احمد شاملو نشان از کم‎اندیشی وبی‎‎مایگی است. چه فرق می‎کند ما الله کرم رژیم اسلامی در ایران باشیم یا شعبان بی‎مخ نظام و نظام‎های پیشین؟ ماهیت هردو یکی است. حتا علمداران کنونی نظام در هم فروپاشیدۀ استالینی هم که با شنیدن نام یک پادشاه پیشااسلامی در ایران یا شنیدن نام هدایت، شاملو، کسروی، فرخزاد و شجاع‎الدین شفا کهیر می‎زنند فرقی با داعشی‎هایی که شهر باستانی پالمیرا را خراب کردند ندارند. اینان فرقی با ملاعمر طالبان که دستور داد پیکره‎های بودا در بامیان را به توپ بستند ندارند.

به نتیجه‎گیری نزدیک شویم:
هرچه در ایران داشته و داریم (از تیره بختی و تاریک اندیشی – از ویرانی و آبادی – از خرافه باوری و روشن‎اندیشی – از رهبران و پادشاهان خوب و بد) همه و همه در شناسنامۀ ما با نام هویت، تاریخ و فرهنگ ما نگاشته شده است. ما نمی‎توانیم روی گذشتۀ خود ضربدر سرخ بکشیم. گرچه در مهندسی آن گذشته سهیم نبوده‎ایم اما در شجرنامۀ تاریخی؛ و در دی.ان اِی فرهنگی ما ثبت شده است. ما نمی‎توانیم گذشته را از تاریخ خود پاک کنیم چون مردمی بدون ریشه و گذشته خواهیم شد، اما می‎توانیم گذشته را خردمندانه بررسی کنیم و از هر آدمی (ادیب یا روشنفکر، پادشاه یا رعیت، پیشوا یا مقلد) با رعایت دادگری و بکارگیری خرد انتقاد کنیم. انتقاد از گذشته و امروز نه تنها حق یکایک ما است، خویشکاری ما هم هست. اما اگر انتقاد به دور از داد و و انصاف باشد، بی دادگری و بی انصافی - بی خردی و فرقه گرائی را بیش از این چه هست دامن خواهیم زد.

احمد شاملو یک شاعر و پژوهشگر ملی و پیشتاز بود. او را نقد کنیم اما مانند تخت جمشید به آتش‎اش نَکِشیم و مانند آرامگاه رضاشاه پهلوی ویرانش نکنیم.

میرزاآقا عسگری مانی اول ماه می 2016

Mani