This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

دوشنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۵

اعتصاب غذا: گذشته و حال / همایون ايوانی

یادداشتی به مناسبت موج اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در دوره حکومت روحانی
"واقعیت این است که بافت سیاسی زندانیان دهه نود با زندانیان سیاسی دهه شصت قابل مقایسه نیست، ولی اگر نیک بنگریم، بافت اجتماعی و طبقاتی در وجه غالب همانند دهه شصت باقی مانده است! کارگری که از حق خود و همکارانش می گوید، به زندان می افتد! دانشجویی که از وضع نابه هنجار کودکان کارگر، فقیر و خیابانی به اعتراض برمی خیزد، دستگیر می شود. زنی که خواهان حق برابر زنان با مردان شده، «ضوابط اسلامی» را زیرِ پا می گذارد، به شکنجه گاه روانه می شود.


زندانیان سیاسی در مقابله با رژیم جمهوری اسلامی و زندان بانان اش، از اعتصاب غذا، آن هم اعتصاب غذای نامحدود به عنوان آخرین امکان برای رساندن صدای اعتراضش استفاده می کند. شاهد هستیم که در چند ماه اخیر، زندانیان سیاسی در ایران، یکی پس از دیگری در اعتراض به شرایط و سرکوب های شدید در دوره ریاست جمهوری روحانی، دست از جان می شویند و اعلام اعتصاب غذا می کنند.ـ
نسل نوینی که در زندان های جمهوری اسلامی دست به اعتراض می زنند، چهره هایی سیاسی و اجتماعی هستند که به بهای جانشان هم که شده، از بیان نظرات و مقابله با مجموع رژیم جمهوری اسلامی کوتاهی نمی کنند. نامه اخیر سعید شیرزاد، زندانی سیاسی مبارز در حال اعتصاب غذای طولانی خویش، نمونه ای برجسته از این روند در سال های کنونی است. در لحظه فعلی که این یادداشت را می نویسم، خبر از پایان اعتصاب غذای سعید شیرزاد به بیرون از زندان رسیده است. همه ما، خواستار سلامت و زنده ماندن زندانیان سیاسی و به ویژه زندانیان اعتصابی در لحظات کنونی هستیم.ـ
پیام اعتصاب غذا، هشداری به وضع غیرقابل تحمل زندانیان سیاسی است که از جان و سلامت خود می گذرند تا به مردم و افکار عمومی این امر را گوش زد کنند. اینک که ماه هاست، این پیام به بیرون از زندان، و از جمله خارج از کشور رسیده است، وظایف دفاع از زندانیان سیاسی را باید جامعه برعهده گیرد و نه این که یک زندانی دیگر، برای دفاع از هم بند دیگرش دست به اعتصاب غذا بزند!  ـ
پرسش مهم، اما این است که تدابیر مشخص مدافعین زندانیان سیاسی در قبال وضع کنونی چیست؟ برعهده گرفتن مسئولیت مبارزه برای آزادی همه زندانیان سیاسی، نمی تواند فقط در حرف باشد یا فقط در رسانه های اجتماعی مطرح شود. در دوره کنونی هیچ تناسب قابل قبولی بین شدت اعتراضات زندانیان و میزان اقدامات حمایتی از آنان وجود ندارد. پژمردگی سیاسی، عدم مقابله پیگیر با سرکوب طبقاتی و اجتماعی توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران، دوری عملی از شعار محوری «آزادی همه زندانیان سیاسی!» – و نه فقط زندانیان اصلاح طلب یا لیبرال بلکه همه زندانیان سیاسی و عقیدتی – و دلایل دیگری که از حوصله این بحث خارج است، موجب شده است که مبارزه برای دفاع و نیز آزادی زندانیان سیاسی، پراکنده و قطعه – قطعه شود. مبارزه واحد، یک دست و هماهنگ، در فضای کنونی که دفاع از این یا آن زندانی نخست پرونده و موضع سیاسی اش زیر ذره بین می رود و بعد برای انتشار اخبار او تصمیم گرفته شود، راه به ناکجا آباد می برد.ـ
واقعیت این است که بافت سیاسی زندانیان دهه نود با زندانیان سیاسی دهه شصت قابل مقایسه نیست، ولی اگر نیک بنگریم، بافت اجتماعی و طبقاتی در وجه غالب همانند دهه شصت باقی مانده است! کارگری که از حق خود و همکارانش می گوید، به زندان می افتد! دانشجویی که از وضع نابه هنجار کودکان کارگر، فقیر و خیابانی به اعتراض برمی خیزد، دستگیر می شود. زنی که خواهان حق برابر زنان با مردان شده، «ضوابط اسلامی» را زیرِ پا می گذارد، به شکنجه گاه روانه می شود. همسران و مادران و خواهرانی که برای آزادی عزیزانشان، زندانیان سیاسی، به اعتراض برمی خیزند، به جرم برهم زدن نظم عمومی و امنیت به اسارت گرفته می شوند. روشنفکری که در باب سانسور و کشتار روشنفکران می نویسد، کارش به زندان و شکنجه گاه ختم می شود. فرزاندان خلق های سرکوب شده، کرد، ترک، بلوچ و عرب به اعتراض بر می خیزند، پاسخ شان، خشن ترین شکنجه ها و احکام اعدام و عملیات نظامی تروریستی رژیم است.ـ
باری، چهره ها عوض می شوند، علایق کوتاه مدت سیاسی جابجا می شوند، ولی در جمهوری اسلامی، در به همان پاشنه می چرخد! کارگران، زحمتشکان، معلمان، روشنفکران و… خواهان حقوق بدیهی خود هستند و پاسخ رژیم به آنان، زندان، شکنجه و اعدام است.ـ
در دوره فعلی، زندانی سیاسی، اغلب به صورت فردی، یا با جمعی محدود به اعتراض به شرایط خویش بر می خیزد. این امر، شاید تاثیر حضور چهره فردی دار و دسته های حکومتی در زندان باشد که برخی از آن ها موسوم به «ژنرال ها» شده اند که حقوق ویژه ای برای خود قائلند و در مقوله زندانی سیاسی جای ندارند. دلیل دیگر، شاید دگرگونی سریع و دائم بافت زندانیان درون بندهاست که امکان اعتماد و عمل مشترک اعتراضی را از آنان سلب می کند. علاوه بر این، چالش دوره کنونی در زندان ها، دگرگونی بافت سیاسی و بعضا تشکیلاتی زندانیان سیاسی در دهه نود است که برای همکاری و اقدام مشترک، کار را بیش از پیش مشکل می کند. شاید استفاده از تجربه اقدامات مشترک در دهه شصت، برای سازماندهی اقدام مشترک، علی رغم تفاوت های سیاسی و سازمانی، کمکی به نسل جدید زندانیان سیاسی در ایران باشد.ـ
خواست زندانیان سیاسی اعتصابی در دوره کنونی، ترکیب متفاوتی از خواسته های “صنفی” تا اعتراض حقوقی بر طبق موازین بین المللی و نیز افشاگری سیاسی مجموع رژیمِ سرمایه داری حاکم دیده می شود. آنان که فراتر می روند، و جان و توانشان را مستقماً در خدمت مبارزه طبقاتی و اجتماعی قرار می دهند، هم چون جانفشان شاهرخ زمانی در معرض خطر «مرگ خاموش» قرار دارند. از این رو، زندانی سیاسی چپ و کمونیستی هم چون سعید شیرزاد در معرض چنین خطری قرار دارد.ـ
واکنش زندان بان و مجموع رژیم جمهوری اسلامی، نسبت به قبل، پیچیده تر و حیله گرانه تر شده است. از سویی، زندانیان را تا مرز نابودی اشان می کشاند و به اعتراضات و اعتصاب غذا پاسخ نمی دهد، تا زندانیان صدمات جسمی و درازمدتی را متحمل شوند. در همان زمان که افکار عمومی و رسانه ای روی یک یا چند نفر متمرکز هستند، به شکنجه، ترور و کشتار در بخش های دیگری که پوشش خبری کافی ندارند، شدت می بخشد. احمد شهید در گزارش 2014 از 966 اعدام خبر می دهد، اما درست در همین روزها، که ما بر روی اعتصاب غذای زندانیان سیاسی متمرکز شده ایم، خبرهای اعدام های رژیم به دستمان می رسد. برای مثال: اعدام های متعدد در کرمان، لاکان رشت و همدان (امروز 26 دی، 25  و 23 دی 1395)، 20 زندانی در زندانهای گوهر دشت و قزلحصار (25 دی ماه ).[1] علاوه بر این افزایش حملات  و ترورهای برون مرزی، نظیر بمب گذاری روبروی مقر حزب دمکرات کردستان در اربیل، یا حمله چندی پیش به مجاهدین خلق در داخل خاک عراق، نمونه های آشکار این تهاجم هراس افکنانه رژیم است که در لابلای اخبار دیگر، از اهمیت نسبی آنان کاسته می شود و این بخشی از سیاست ضداطلاعاتی رژیم برای راهبری افکار عمومی به نفع خویش است.ـ
ناگفته نماند که نقش خانواده زندانیان سیاسی و نیز حضور فعال آنان در دفاع از جان عزیزانشان، نقشی بزرگ در بسیج افکار عمومی علیه شرایط و سیاست های رژیم و زندان بان دارد. از همین رو، فشار زندان بان و وزارت اطلاعات برای خاموش کردن صدای اعتراض خانواده ها و بستگان زندانیان، بخشی از سیاست سرکوبگری رژیم به شمار می رود و دفاع و پشتیبانی از خانواده زندانیان سیاسی بخشی جدایی ناپذیر از مبارزه برای آزادی همه زندانیان سیاسی است.ـ
یکی از شاخص های مهم در ارزیابی وضع کنونی، واکنش ما و مجموعا تشکل های دفاع از زندانیان سیاسی در قبال سرکوب ها و اعدام ها محسوب می شود. گسترش و تعدد تشکلهای دفاع از زندانیان سیاسی، از سویی مثبت است که با خاموشی یک مرکز، سایر بخش ها، می توانند وظیفه اشان را به پیش ببرند. در عین حال، این تعدد تشکل ها و فعالیت های موازی، موجبی برای چند باره کاری، پراکنده شدن توان های کاری است که به صورت هماهنگ و متمرکز، می توانند چندین بار اثرگذارتر عمل کنند. تلاش برای هماهنگی سراسری برای دفاع از زندانیان سیاسی، بایستی جدی تر از پیش در دستور کار همه ما قرار گیرد.ـ
شما را به خواندن مقاله زیر دعوت می کنم و خوشحال می شوم که نقطه نظرات خود را در این باره مطرح کنید.ـ
همایون ایوانی

پانزدهم ژانویه 2017

متن پیشین در رابطه با اعتصاب غذا زندانیان سیاسی را می توانید در آدرس زیر بخوانید
http://dialogt.de/homayon_iwani-4/
برگرفته از هفته نامه بلوگ گفتگوهای زندان

۱ نظر:

Fereydoun Mandegar گفت...

آن عکس دردآور و گویا هم در گلویم ماند.