This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

دوشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۴

جدائی نادر از سیمین، فیلمی مصلحت اندیش و آلوده به قدرت / ساخته اصغر فرهادی / نوشته پرتو نوری علا

جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب امسال (2012) به فیلم سراسر حادثه و خوش ساختِ "جدائی نادر از سیمین" به کارگردانی اصغر فرهادی، از ایران، تعلق گرفت. وقتی فرهادی را، تندیس به دست، در کنار هنرپیشه اول مرد فیلم، پیمان معادی، بر روی صحنه دیدم، آرزو کردم کاش فیلمی از ایران انتخاب شده بود که میتوانستم به حضورش در عرصه جهانی، افتخار کنم. اما این فیلم به دلایلی که خواهم گفت، برای من افتخار آفرین نبود.

اصغر فرهادی در اکثر مصاحبههای مطبوعاتی یا رادیو- تلویزیونی خود، در خارج از ایران، تأکید کرده که در ساختن فیلمهایش از حمایت دولتی برخوردار است، بنابراین باید خط قرمزها را رعایت کند تا فیلمش توقیف نشود و فیلم سیاسی هم نمیسازد.

چه موافق یا مخالف مماشات فرهادی با رژیم اسلامی ایران برای پیشبرد کار هنری‎اش باشم، یا انگیزه‎های او را در ساختن فیلمی در نظر بگیرم، وی را مثل هر فیلمساز دیگری در انتخاب سوژۀ فیلم‎هایش آزاد و مختار می‎دانم. اما به عنوان تماشاچیِ کارهای او انتظار دارم حالا که در قبالِ کمکهای دولتی دست و بالش بسته است، پس وارد مسائل مهم و انسانی مربوط به زنان نشود که از نظر رژیم، خطوط قرمز محسوب شده، و او از ترس و حفظ امکانات خود، مجبور به ماست مالی کردن آنها شود.

چنان که خواهم گفت، فرهادی نتوانسته یا نخواسته در فیلم "جدائی..." به گفتهاش وفادار بماند و وارد قلمرو "سیاسی" نشود؛ شاید به این دلیل که بسیاری از آن چه رژیم اسلامی ایران "سیاسی" میخواند، بخشی از زندگی طبیعی و روزمره آدمی‎ست، و انتظار حکومت از رعایت خط قرمزها، در واقع یعنی عدم درخواست حقوقِ انسانی‎مان. بهر صورت، فرهادی با طرح اموری که در واقع ستون فقرات ساختارِ داستان است، فیلمش را می‎سازد. اما بخاطر مصلحت اندیشی و مماشات با قدرت حاکم، برای عدم عبور از خط قرمزها، از آن امورِ حیاتی و اصلی تنها به مثابه ملاط داستان، استفاده کرده و فیلمی پر حادثه و چشم‎گیر اما مخدوش ساخته است.

فیلم "جدائی نادر از سیمین"، بر اساس زندگی زن و شوهری (سیمین و نادر) شکل میگیرد که با وجود پیری و بیماری و هم‎خانه بودن پدر نادر با آنان، از شش ماه قبل، برای خروج خود و دخترشان از ایران، در قرعهکشی گرفتن ویزای یک کشور خارجی، ثبت نام کرده‎اند. اما زمانی نام آنان در قرعهکشی اعلام می‎شود که حالِ پدر نادر وخیمتر شده و به نگهداری بیشتری نیازمند است. نادر که گوئی تازه متوجه پدر بیمارش شده، یکباره خود را در برابر او موظف میبیند و قاطعانه از تصمیم خود نسبت به ترک ایران، صرفنظر می‎کند. اما سیمین، همچنان بر تصمیم قبلی مشترکشان پامی‎فشارد و می‎خواهد به هر ترتیبی شده این موقعیت را از دست ندهد و لااقل با دخترش از ایران خارج شود. (شاید به این امید که نادر بعداً به آنها بپیوندد). اما سیمین نمی‎تواند همراه دخترش ایران را ترک کند. چرا؟ 

میدانیم بر اساس قوانین شیعی در ایران، زنان از داشتن حق طلاق، حضانت طفل و خروج از کشور، بدون اجازه شوهر یا پدر خود محروم‎اند. حقوقی که نزدیک به چهار دهه جزو مطالبات اصلیِ زنان ایرانی بوده و بدون دستآوردی، هزینه‎های سنگینی نیز بابتش پرداخته‎اند؛ مطالبات انسانی‎ای که از نظر رژیم اسلامی، حرکتی علیه امنیت کشور و در نتیجه سیاسی تلقی شده و برای سرکوب آن دست به هر جنایتی زده است.  

گرچه طرح داستان فیلم "جدایی..." به گونه‎ای است که تماشاچی انتظار دارد چگونگیِ واکنش‎های سیمین در برآورده کردن خواسته‎اش و سرخوردگی‎هایش از عدم داشتن حقوق انسانی‎اش را ببیند، اما چون اصغر فرهادی می‎داند حتی نزدیک شدن به طرح هریک از مطالبات فوق، مترادف با وارد شدن به "فعالیت علیه امنیت کشور" و موضوعی "سیاسی" است، و در نتیجه به حذف کمکهای دولتی، سانسور فیلم، و چه بسا به جلوگیری از ساختن فیلمهای بعدی وی بی‎انجامد، زیرکانه، بر موضوعات مهم و اساسی‎ای که خودش فیلم را بر اساس آنها ساخته، چشم می‎بندد و داستان فیلم را با نمایش موضوعات فرعی و هیجان‎انگیز جلو می‎برد. به همین دلیل گریز او از پرداختن به موضوعی که در حقیقت ستون اصلی داستان است، فیلم را به اثری مصلحت اندیش و مخدوش بدل کرده و در غایت سئوالات متعددی را بی پاسخ می‎گذارد.

آیا زمانی که نادر همراه سیمین، برای آینده بهتر دخترشان، در قرعه‎کشی شرکت می‎کرد، فکر و برنامه‎ای برای نگهداری از پدر پیر و بیمارش که گیریم حالش کمی بهتر از حالا بود، اما در خانه آنها زندگی می‎کرد نداشت؟ 
چرا سیمین که مصرانه خواستار ترک کشور همراه دخترش هست، نمی تواند خودش از شوهر طلاق گرفته، دخترش را بردارد و از کشور خارج شود؟ چرا سیمین به جای رفتن به خارج از ایران به منزل مادرش می رود! 

چرا سیمین برای ترک خانه، بی‎توجه به اندوه دخترش و پدر شوهری که سیمین سیمین کنان، دست او را در دست گرفته، ظاهراً با قساوت عمل می‎کند؟ 
آیا حضور سیمین در خانه و زندگی دختر و شوهرش، آنقدر کم ارزش بود که با ترک منزل، خدمتکاری بتواند جایش را بگیرد؟ 
چرا سیمین در برابر قاضی که برای صدور طلاق، دلایل محکمه پسند مثل کتک زدن، خرجی ندادن و معتاد بودن نادر پیدا نکرده و به همین دلیل خواسته سیمین (رفتن به خارج) را "مشکلی ناچیز" می‎خواند، سکوت می‎کند؟ 

اگر فرض کنیم سکوت سیمین بخاطر ترس از قاضی است، چرا وقتی فرزندش، - دختری که قرار است در آینده حق برابری جنسیتی خود را بشناسد و در صیانت آن کوشا باشد - مقابلش می‎ایستد و مادر را متهم و مسبب تمام حوادث ناهنجار، منجمله زندانی شدن پدر می‎کند، باز هم چیزی نمی‎گوید؟ آیا سیمین از دخترش هم می‎ترسد؟ یا ترس اصغر فرهادی از رژیم اسلامی موجب شده یکی از مهمترین لحظه‎های پرداختن به شخصیت سیمین یا در واقع زنی که از حقوق برابر محروم است، از دست برود؟

چگونه در کشوری که زن و مردش حتی در اتوبوس باید جدا از هم بنشینند، نادر برای نگهداری پدرش، زن جوانی را استخدام میکند؟ تا جائی که زن برای شستن پیرمرد مجبور می‎شود تلفنی سئوالات دینی خود را از مُلاّی محله‎شان بپرسد؟
چرا راضیه، زن مستخدم نگهداری از پدر نادر را از شوهرش پنهان کرده بود؟
و از همه مهمتر چرا نادر برای نگهداری از پدرش، شوهرِ راضیه را که اتفاقاً بی‎کار و در به در دنبال کار هم هست، استخدام نمی‎کند؟ 
البته ناگفته نماند اگر کارگردان از همان ابتدای فیلم برای نگهداری از پدر، مردی را استخدام میکرد، فیلم به پایان میرسید و تماشاچی از دیدن صحنههای مهیج کله پا شدن مستخدم از پله‎ها، ادعای دروغینش از بابت سقط جنین، سررسیدن پلیس، کشف حقیقت از طریق نقاشی کودک، برخوردها در بیمارستان، به زندان افتادن نادر و دیدن او با دست بند در راهروهای دادگاه، گریه و زاری و خودزنیِ شوهر مرضیه، فقر و درد، دروغگوئی و به عکس، حقیقت گوئی به معجزه قرآن، و سرانجام صحنه سوپر دراماتیک تصمیم گرفتن دختر برای زندگی با پدر یا مادر، محروم می‎ماند، و آقای فرهادی نیز مجبور می‎شد به اصل داستان، یعنی مطالبات سیمین - گرفتن طلاق، داشتن حضانت دختر و خروج از ایران - که متأسفانه اجازۀ همگی‎شان به دست شوهر است، بپردازد؛ یعنی عبور از خط قرمزهای رژیم اسلامی و درانداختن خود با شاخ گاو.

در پایان فیلم، سیمین طلاق گرفته است؛ بی‎آنکه در میان انبوه حوادث فوق، تماشاچی به چگونگیِ جریان طلاق گرفتن سیمین پی برده باشد. جریانی که در ایران، یکی داستانی است پر آب چشم. اشارات گه گاه و کمرنگی هم که از جریان این طلاق دیده می شود، به سخاوت نادر و بلند نظری و اجازه دادن به این طلاق اشاره دارد تا حق طلاق نداشتن سیمین. اصغر فرهادی به جای پرداختن به مشکل زنان ایرانی (حالا که به عنوان اساس فیلم، بطور تلویحی مطرحشان کرده)، ده‎ها ماجرای فرعی سرگرم کننده در فیلم بوجود می‎آورد، و از یکسو بر همان باور غلط جامعه پدرسالار که زنان، ناقصالعقل و بلهوساند و از سرِ احساسات تصمیمات غلط می‎گیرند، مُهر تأیید میزند، و از سوی دیگر سیمینِ مرفه، - که از نظر قاضی رژیم اسلامی - بخاطر هوساش به‎ترک ایران، آتش به جان خانه و خانواده و فرزند خود انداخته است را کنار مرضیه فقیر – که با وجود بارداری و داشتن دختری کوچک، به خاطر بیکاری شوهر و لاعلاجی، نگهداری از مرد بیمار را پذیرفته- قرار میدهد تا با ایجاد تأثر در تماشاچی نسبت به مرضیه و مرضیهها، مطالبات بر حق سیمین و سیمینها را ناچیز و بیارزش جلوه داده و بر تبعیض میان زن و مرد در ایران، سرپوش بگذارد. فرهادی از معادله قدیمی انسان فقیر، خوب است و انسان غنی بد (بخصوص زنان)، سود برده تا همصدای رژیم اسلامی، دست به تخطئه حقوق انسانی نیمی از مردم ایران، یعنی زنان، بزند.

جالب توجه است که از نظر بازی و بازیگری نیز میان لیلا حاتمی (سیمین) و سارا بیات (مرضیه) تفاوتی آشکار دیده میشود؛ چرا که فرهادی برای عدم عبور از خط قرمزها، به خلاف واکنشها و دیالوگهائی که برای مرضیه تدارک دیده، برای سیمین گفت و سخن و واکنشی در نظر نگرفته و در نتیجه سیمین، موجودی تک بُعدی و فاقد حس و عاطفه به چشم میآید. سارا بیات در نقش مرضیه، زن حرمان دیده و فقیر، امکان آفرینش کاراکتری حس شدنی بر صحنه سینما دارد، در حالی که لیلا حاتمی (که از هنرپیشگان خوب ایرانی نیز هست) به خاطر اجبار سیمین در سکوت کردن، حرف نزدن و فقط نگاه کردن، کاراکتری فاقد روح انسانی عرضه میکند. 

سیمین در برابر مرضیه که میتواند خشمگین شود، فریاد بزند، گریه کند، مظلوم شود، سماجت کند، دروغ بگوید  و در برابر قرآن، ناگهان حقیقتگو شود، فاقد هرگونه حس و عاطفه و کلامی است. زنی که نه تنها در برابر قاضی رژیم اسلامی از حقوق خود دفاع نمیکند، نه تنها در برابر دخترش که او را مسبب همه بدبختیهایشان خوانده، سکوت میکند، که در خلوت و تنهائیاش نیز، ذرهای از ملال و اندوه زنی که میداند در سرزمینی زندگی میکند که از حقوق برابر برخوردار نیست، یا مادری که از فرزندش دور مانده، در او دیده نمیشود.

طبیعی است اگر هرگونه عاطفه و تأثری از طرف سیمین، در این فیلم به نمایش درمیآمد، از او زنی محروم از حقوق انسانی و مادری مهربان میساخت و امکان همدردی تماشاچی با او و مطالبات انسانیاش را ایجاد میکرد و این، با نگاه ضد زن رژیم اسلامی و هدفِ مصلحتاندیش و آلوده به قدرت آقای فرهادی منافات داشت.

تکمله: جالب توجه است که در این فیلم سیمین از نادر جدا میشود، حال آن که آقای فرهادی نام فیلم را "جدائی نادر از سیمین" انتخاب کرده است. ناگفته نماند که همین اشکال باعث شد که کلاً نام فیلم، بخصوص در نمایش‎های خارجی به "جدائی" تبدیل شود.

2012

هیچ نظری موجود نیست: