This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

چهارشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۶

چکامه ی اندوهناکِ گُل / شعر / رضا مقصدی

وقتی که آفتابِ نگاهت 
بر شاخه‎ی شکسته، می‎تابد
شوقِ کدام آینه می‎داند
از دودمانِ رنجِ شقایق
از آه، از تیره‎ی منی؟


چکامه‎ی اندوهناکِ گُل

باز آمدی
از دوردستِ خاطره‎ی من
بی آن که شادمانیِ یک لبخند
بر چهره، ارمغانِ تو باشد.
در جامه‎دانِ تو
پیراهنی‎ست
با رنگ وُ بوی راز .

آواز در گلوی تو خاموش است
ای آن که همنشینِ قدیمیِ سوسنی!

وقتی که آفتابِ نگاهت
بر شاخه‎ی شکسته
می تابد
شوقِ کدام آینه می‎داند
از دودمانِ رنجِ شقایق
از آه
از تیره‎ی منی؟

گفتم :
وقتی که آمدی
رنگین کمانی از گلِ کوکب
بر آسمانِ خاطره خواهم بست .
اندوه را
از چهره‎ی نجیب تو می‌شویم
با دشتِ مهربان وُ آهو
از شعرِ چشم‎های تو می‎گویم .
گفتم :
خواهم نوشت
شعری
از سایبانِ ساده‎ی گیسویت .

از چشمه سار
از کوه
از صبحِ روستا
از صحبتِ زلالِ تو خواهم گفت.

 گفتم تمامِ این همه را،
                  گفتم.
اما
وقتی که باز آمدی از دوردست‎ها
آشفتم.

رضا مقصدی

هیچ نظری موجود نیست: