This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

دوشنبه، مرداد ۲۶، ۱۴۰۵

کتاب خاطرات من، جلد دوم، آمریکا، بخش 12، "حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است"، سخنرانی احمد شاملو در کنفرانس سیرا 1990

 
هشتمین کنفرانس سالانهٔ مرکز پژوهش و تحلیل ایران، با عنوان "روند روشنفکری در ایران قرن بیستم"

        در روزهای ششم، هفتم و هشتم آوریل ۱۹۹۰، برابر با فروردین ۱۳۶۹ خورشیدی، «مرکز پژوهش و تحلیل ایران» در برکلی ــ که نام اختصاری انگلیسی آن CIRA بود ــ کنفرانسی را در تالار ویلر دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، برگزار کرد.

این کنفرانس با شرکت نویسندگان و هنرمندان ایرانیِ مقیم داخل و خارج از کشور و با حضور جمع کثیری از علاقه‌مندان به شعر و فرهنگ ایران برگزار شد. افزون بر احمد شاملو، زنده‌یادان هما ناطق، محمود عنایت، نادر نادرپور و شماری دیگر از چهره‌های فرهنگی و ادبی نیز در آن شرکت داشتند. تصویر زیر، بروشور این برنامه است.

دکتر مصطفی وزیری استاد دانشگاه UC برکلی، و هماهنگ کننده برنامه، با مشورت با شاملو، از دکترحسن جوادی، و من، خواست تا معرف و خوش‌آمد گوی شاملو باشیم. علاوه بر خوشآمد گویی، از مجید نفیسی و من از لس آنجلس، برای سخنرانی در "بخش شعر و ادبیات" نیز دعوت شده بود. مهمانانی که از راههای دور آمده بودند در منزل دوستان اطراق کردند. میزبانِ من در دو روزی که آن جا بودم، مصطفی وزیری بود. من او را چندبار در برنامه‌های فرهنگی لس آنجلس یا برکلی دیده بودم. 

برای بخش ادبیات و شعر که از ساعت چهار بعدازظهر روز شنبه آغاز شد، مجید نفیسی درباره‌ی تصویر زن در اشعار شاملو سخن گفت و من، در مقاله‌ای با عنوان «بررسی تطبیقی یا  A Comparative Review "، دو رمان در حضر، نوشته‌ی مهشید امیرشاهی، و زمستان ۶۲، نوشته‌ی اسماعیل فصیح، را از نظر محتوای اجتماعی و سیاسی با یکدیگر مقایسه کردم. نقد هر دو رمان در مجموعه نقدهای من به نام "هنر و آگاهی"منتشر شده‌ است.

از ساعت هفت‌ونیم تا ده شب، برنامه به احمد شاملو اختصاص داشت. ابتدا دکتر جوادی سخن گفت و سپس نوبت به خیرمقدم گفتن من رسید.

متن خوشامدگویی من به احمد شاملو

"شاعر گرامی، آقای احمد شاملو؛ خانم‌ها و آقایان!

بسیار مفتخرم که از سوی مسئولان محترم کنفرانس سیرا و علاقه‌مندان به شعر و ادب ایران در خارج از کشور، عمیق‌ترین و صمیمانه‌ترین سپاس و ستایش خود را نثار مقدم شاعری کنم که شعرش عرصهٔ تجلی معرفت انسانی، دوام و شکوه عشق، و آرزوی زوال فقر و جهل و ظلم است.

اگرچه جادوی شعر در ذهن، قلم و فردیت شاعر تجسم می‌یابد، حیات واقعی و جاودانهٔ خود را در جان مخاطبان و خوانندگانش پیدا می‌کند؛ مردمانی که رنج و شادی، بیزاری و عشق، شکست و پیروزی‌شان دستمایهٔ شعر شاعر می‌شود و شاعر، تجربه‌ای فردی را از طریق شعر خود به خاطره‌ای جمعی پیوند می‌زند.

آقای شاملو! هرچند ما در ایران و در میان مخاطبان داخل کشور نیستیم، قلبمان در این دوری از وطن با ضرباهنگ شعر شما می‌تپد. ما از ورای دریاها، قله‌ها، کوه‌ها و دره‌ها، و از ورای روزان و شبانِ فاصله، با گوش‌هایی که رنجی ناگزیر بر حساسیتشان افزوده و چشم‌هایی که انتظار، بی‌خوابشان کرده است، طنین صدای شریف و یگانهٔ شعر شما را جذب می‌کنیم.

ما با سرافرازی و شکیبایی، کشورمان ایران را دوست می‌داریم و چهرهٔ شاعر محبوب خود را گسترده در سراسر آن می‌بینیم؛ با این یقین که ذهن هوشیار شاعر، همراه با اندوهی که دمی از آن غایب نمی‌ماند، در روشنای مبهم غربت، قلب مردمانش را مهربان‌تر لمس می‌کند.

آقای شاملو! ما به شما و شعرتان احترام می‌گذاریم و کلام رسا و هنرمندانه‌تان را، که در خدمت بیان تجربه‌های مشترک انسانی قرار داده‌اید و با آن به امیدها و دلهره‌های یک ملت پاسخ گفته‌اید، می‌ستاییم. حضور شما امشب در این مجلس، لحظه‌ای ماندگار در زندگی ما در غربت است.

دوستان گرامی! در این برنامه چشم‌به‌راه هنرمند عزیز دیگری از کشورمان نیز بودیم: خانم سیمین دانشور، نویسندهٔ بزرگ ادبیات معاصر ایران. دریغا که مرگ دلخراش و نابهنگام عزیزی، بانوی بزرگوار ما را به ماتم و سوگ نشانده است. ما از راه دور، با قلبی سرشار از احترام و همدلی، به ایشان تسلیت می‌گوییم و برایشان صبر و شکیبایی آرزو می‌کنیم. جای ایشان در میان ما خالی است. عمرشان بلند و قلمشان همچنان نیرومند و توانا باد.

در پایان، بار دیگر با گرم‌ترین خیرمقدم‌ها، از حضور شاعر محبوب کشورمان، آقای احمد شاملو، در این برنامه سپاسگزاری می‌کنیم. همچنین به همسر ایشان، خانم آیدا، خوشامد می‌گوییم؛ بانویی که حضورش سرچشمهٔ مهر در ناب‌ترین اشعار عاشقانهٔ شاملوست."

"حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است" عنوان سخنرانی احمد شاملو در هشتمین کنفرانس مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران، در ۱۸ فروردینِ  ۱۳۶۹ شمسی در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی بود. گفته‌های احمد شاملو، در این سخنرانی، غوغایی میان ایرانیانی که علاقمند به فردوسی و شاهنامه بودند ایجاد کرد، تا حدی که بشوخی و جدی، گفته میشد برخی حکم اعدام او را صادر کرده‌‌اند.

شاملو از تاریخ و فریبِ ستمگران ادوار گفت و این که فردوسی، شاهنامه را در خدمت ستم، آفرید. او به بررسیِ اجتماعیِ اسطوره‌های شاهنامه پرداخت و برداشت‌های متفاوت خود را از اساطیر شاهنامه مطرح کرد. او متذکر شد تاریخ را جباران می نویسند و یکی از شگردهای مشترکشان، تحریف تاریخ است و تاریخ ما نیز مشتی دروغ و یاوه است. او یکی از نمونه‌های تحریف تاریخ را ماجرای فریدون و کاوه و ضحاک می‌داند. او معتقد بود تاریخ و اسطوره یا Mythe یک افسانه است که زاده‌ی تخیلات انسان‌‌های گذشته است، هرچند می‌تواند در عالمِ واقع، پشتوانه‌ای از حقایق تاریخی باشد. اما باید دقت کرد تا صحت و سقم آن را پیدا نمود.

احمد شاملو ضمن ذکر نمونه‌های متعددی از تحریف تاریخ ایران، از اسطوره‌ی ضحاک نام می‌برد. او از قول یکی از دوستانش حصوری گفت: جمشید شاه، جامعه را به طبقات تقسیم کرده بود؛ طبقه‌ی روحانی، نجبا، سپاهی، پیشه‌ور، کشاورز و ... بعد ضحاک روی کار می‌آید، و در دوره‌ی سلطنت خود که درست در میانه‌ی دوره‌های سلطنت جمشید و فریدون بود، جامعه‌‌ی طبقاتی را بر هم زد. اما کسانی که از نظام طبقاتی بهره می‌بردند، مخالف ضحاک گشتند، و سعی کردند تا او را که صادقانه از برابری طبقات حمایت می‌کرد، محکوم کنند. سپس رسالت انقلابی را به کاوه‌ی پیشه‌ور بدبخت سپردند و چرم‌باره‌ی آهنگری‌اش را برای تحمیق توده‌ها به نشان پیوستگی خلل‌ناپذیر شاه و مردم، به صورت درفش سلطنتی درآوردند. فریدون را، که مانع درآمیختگی طبقات گشته و جامعه را به نظام طبقاتی پیشن درآورده بود، تقدیر و احترام کردند.

شاملو معتقد بود فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیآورده و او را پیشاپیش محکوم کرده است. روی شانه‌هایش دو مار می رویاند که سمبل ظلم و خونخواری ضحاک باشد. زیرا خدمتکاران او مجبور بودند برای آرام کردن ماران، مغز سر آدم زنده به آنان بخورانند.

اگر فقط به بخش پادشاهی ضحاک در شاهنامه نگاه کنید مطلقا چیزی از اصل قضیه دستگیرتان نخواهد شد. فقط می‌بینند او برای تغذیه مارهای بر دوشش هر روز دو جوان را می‌کُشد تا مغز سرشان را به مارها بدهد. مردم نیز به ستوه می‌آیند و انقلاب می‌کنند و کاوه آهنگر را قهرمان اصلی انقلاب می‌کنند. اما چون فریدون از خانواده‌ی سلطنتی است و مثلاً وارث خون پادشاهی، [موضوعی که فردوسی بر آن تأکید بسیار می‌کند]، به پادشاهی میرسد. در بخش پادشاهی فریدون، تازه متوجه می‌شوید گناه ضحاک برقراری برابری و برهم زدن نظام طبقاتی بوده، و از این روی نمی‌توانست رهبر جامعه باشد.

مابقیِ سخنان شاملو در باب اثبات ایرانی بودن و بخشیدن جنبه‌ی انسانی، نه روحانی، توسط ضحاک به جامعه است. او اضافه میکند که سیاست‌های رژیم‌ها در [کشورهای] جهان سوم، ارتجاعی و استثماری است. هر رژیم با بلندگوهای تبلیغاتی‌اش از یکسو فقط آن چه را خود می‌خواهد یا به سود خود می‌بیند پخش می‌کند و از سوی دیگر با اِعمال سانسور و اختناق، مانع انتشار هر فکر و اندیشه‌ای که با سیاست نفع‌پرستانه‌ی‌شان در تضاد باشد، میشود. خواننده باید بداند اگر شاهنامه‌ی فردوسی، در زمان خود او – هزار سال پیش – مبارزه برای آزادی ایران عرب‌زده‌ی، خلیفه‌زده‌ی ترکان سلجوقی‌زده را ترغیب میکرد، امروز باید با آگاهی با آن روبرو شد. از شاهنامه، به عنوان "حماسه‌ی ملی ایران" نام می‌برند. حال آن که در آن از ملت ایران خبری نیست و اگر هست همه جا مفاهیم وطن و ملت را در کلمه‌ی شاه متجلی می‌کند. شاملو در سخنانش بدون ادامه دادن به ضحاک در شاهنامه، در روند توجه به سانسور و خفقان، و رّدِ هرگونه تعصب و یکسونگری، در شرایط امروز ایران، می پردازد.

با مراجعه به   احمد شاملو - دانشگاه برکلی  می‌توانید متن کامل سخنرانی جنجالی احمد شاملو در کنفرانس سیرا را بخوانید. یا در این لینک تماشا کنید Bing Videos


 

 

۵ نظر:

Yas Aman گفت...

متاسفانه در اون سفر( که مهمان چند نفر از دوستان من بودند) و با اون سخنرانی ایشون کاملا احترام خودش رو برای من از دست داد. بسیار سخنرانی بی موقع و بدون تحقیق و مدرکی بود. با این حال بعضی از اشعار ایشون هنوز هم جزو اشعار مورد علاقه من هستند.

Jan Asadi گفت...

چون مورد خزعبلات ایشون هست…
و این کشور و ‌مردمش با این توحش ها روبرو بود که فاجعه 57 را بوجود آورد… و ادامه دارد..😡😡😡
https://youtu.be/k29Ko2tbBKw?si=W3oYhLHsJFbCrX_z

ناشناس گفت...

چه بخش مهم و قابل تعمقی بخصوص در این روزهای پریشانی افکار اکثریت نادان و جنگ ایرانی با خودش و هموطنانش و روشنفکرش بجای مبارزه با استبداد آخوندیسم . بخصوص عنوان این نوشته

Partow, Literature, Art and Culture گفت...

آقا / خانم ناشناس، کاش اسم خود را در پای نظرتان می نوشتید. نظر شما در نگذاشتن این بخش، یعنی تحریف وقایع. من خاطره نویسم. این اتفاقی بود که خوب یا بد در سال 1988 رخ داد. آیا من در خاطرات خود باید دستکاری کنم، و از آن چه دوست ندارم بگذرم؟ همین است که ما هیچوقت نتوانستیم بد و خوب را از هم تمیز دهیم. چون همیشه با تاریخ و خاطرات دستکاری شده روبرو بوده ایم.

ََAmir Karab گفت...

اتفاقا هم مکتوب و تصویری سخنرانی شاملو را همانموقع خوانده ام، اتفاقا چون خاطراتتان را به ترتیب می نویسید ، سخنرانی شاملو را هم گذاشته اید، خیلی هم خوب است. البته من تمام و کمال با سخنرانی شاملو موافق نیستم ، چون سخنرانی شاملو با پیشداوری بود و باید نقد سازنده شود، همانطور که خودتان در معرفی شاملو گفتید اشعار عاشقانه اش خوب است، ولی من شعرهای سیاسیش را بیشترشعاری می دانم ولی شاملوست با زبان زیبا و فاخرش، دست شما درد نکند با نوشتن خاطراتتان و ما را مهمان خلوتگاه خودتان کردید و یکدوره تاریخ ادبیات معاصر را خواننده مرور می کند، مخصوصا برای نسل جوان آموزنده و خوب است، سپاس و احترام از قلم زیبایتان.
امیر کراب