This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

سه‌شنبه، مرداد ۲۷، ۱۴۰۵

کتاب خاطرات من، جلد دوم، آمریکا، بخش 13، شعرخوانی احمد شاملو، دانشگاه یوسی ال ای، می‌خواستم نامِ تو را بدانم،

 

احمد شاملو مهمان دانشگاه یوسی ال ای در ماه می 1990

 دعوت دانشگاه UCLA از شاملو در مه ۱۹۹۰

یک ماه پس از کنفرانس سیرا در دانشگاه برکلی، در شمال کالیفرنیا، این بار دانشگاه UCLA در جنوب کالیفرنیا از شاملو دعوت کرد تا در ماه مه برای سخنرانی به لس‌آنجلس بیاید. این نخستین بار بود که دانشگاه، سالن باشکوه رویس هال (Royce Hall) را در اختیار جامعۀ ایرانی می‌گذاشت؛ سالنی که حدود سه‌هزار نفر گنجایش داشت.

مسئولان دانشگاه UCLA، به‌ویژه جاناتان فریدلند، برای انتخاب فردی که شاملو را معرفی کند و به او خوشامد بگوید، با برگزارکنندگان برنامۀ سیرا در برکلی و نیز با خود شاملو مشورت کرده بودند. چند نفر پیشنهاد شده بودند، اما شاملو گفته بود: «فقط از پرتو بخواهید پیش از من سخن بگوید

وقتی این خبر به من رسید، تهیه‌ی متن خوشامدگویی برایم دشوار بود؛ زیرا واکنش ایرانیان به سخنان شاملو دربارۀ اشعار شاهنامه‌ی فردوسی به غوغایی بزرگ تبدیل شده بود. گذشته از کسانی که برای کتک زدن یا حتی کشتن شاملو شاخ‌وشانه می‌کشیدند، شماری از نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نیز در رد دیدگاه او قلم زده بودند؛ از جمله بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته‌ی تئاتر و سینمای ایران که آثارش ریشه در اسطوره‌های ایرانی دارد؛ دکتر جلال خالقی‌مطلق، شاهنامه‌شناس و مصحح برجستۀ شاهنامه؛ دکتر محمود امیدسالار، پژوهشگر شاهنامه و فرهنگ عامه؛ و اسماعیل خویی، شاعر و نویسنده، نام‌هایی چون عباس زریاب خویی، مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری و هوشنگ گلشیری نیز در این زمینه مطرح بودند.

اما در میان کسانی که با بررسی متن‌ها و اسناد تاریخی، دیدگاه شاملو را به‌صورتی مستدل نقد کردند، پاسخ‌های بهرام بیضایی، جلال خالقی‌مطلق و محمود امیدسالار از معتبرترین پاسخ‌ها به شمار می‌رفت. نظر آنان را در پایان این بخش خواهم آورد.

جمعیتی که برای شنیدن سخنان و اشعار شاملو آمده بودند، چشمگیر و استثنائی بود و شمارشان از ظرفیت سالن نیز فراتر می‌رفت. به‌ویژه کسانی که از سخنرانی شاملو دربارۀ شاهنامه در برکلی به‌شدت عصبانی و خشمگین شده بودند، آمده بودند تا همان‌جا به حساب او برسند. حتی شنیده بودم که فتوای قتلش را نیز صادر کرده‌اند!

نیروهای امنیتی رویس هال نمی‌توانستند هجوم جمعیت را کنترل کنند. یکی از مأموران، که مرد جوان سیاه‌پوستی بود، با حیرت از من پرسید "آیا ایرانی‌ها تا این اندازه به شعر علاقه دارند و به شاعران خود احترام می‌گذارند؟"

در دل گفتم "چقدر و چه‌جور!"

عده‌ای با برهم زدن نظم، به‌زور وارد سالن شدند. تمام صندلی‌های طبقه‌ی پایین و بالکن پُر بود. مردم روی همه‌ی پله‌های میان ردیف‌های صندلی، کنار دیوارهای سالن و در راهروها ایستاده یا روی زمین نشسته بودند. شماری از شرکت‌کنندگان نیز از برکلی آمده بودند. دکتر مصطفی وزیری هم آمده بود و قرار شد مهمان من باشد، و شاملو و آیدا تمام مدتی که در لس آنجلس بودند، در منزل پروانه و کامبیز ماندند، و دوستان و علاقمندان شاملو به دیدنشان می رفتند. 

مطابق سیاست‌های فرهنگی UCLA، فقط خود دانشگاه اجازه‌ی فیلم‌برداری از آن شب را داشت. بااین‌حال، بعدها باربد طاهری گفت که پنهانی از تمام برنامه فیلم گرفته است؛ اما فیلمی را که مدعی بود گرفته، هرگز به کسی نشان نداد.

متن خوشامدگویی من به شرح زیر بود:

شاعر گرامی، آقای احمد شاملو؛ خانم‌ها و آقایان،

با سلام و درود،

بسیار خوشوقتم که بار دیگر افتخار خوشامدگویی به یکی از بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین شاعران کشورمان، آقای احمد شاملو، بر عهده‌ی من گذاشته شده است.

من از سوی برگزارکنندگان این برنامه در دانشگاه UCLA و نیز علاقه‌مندان به شعر و ادب فارسی در خارج از کشور، ضمن عرض گرم‌ترین خیرمقدم‌ها به آقای شاملو و همکار، یار و همسر ایشان، خانم آیدا، امیدوارم ایشان شادمانی ما را از پذیرفتن دعوت این برنامه و سپاس سرشار از صمیمیت ما را بپذیرند.

آقای شاملو!

ما ایرانیان خارج از کشور، که مشکلات زندگی در سرزمین‌های بیگانه هنوز نتوانسته است پیوندهای عاطفی و ذهنی‌مان را با مردم ایران و هنرمندان گرامی‌مان بگسلد، از راهی دور، با گوش‌هایی که رنجی ناگزیر بر حساسیت دریافتشان افزوده و با چشم‌هایی که انتظار بی‌خوابشان کرده است، طنین شریف و یگانه‌ی شعر شما را جذب می‌کنیم.

ما با سرفرازی و شکیبایی کشورمان را دوست داریم و چهره‌ی شاعر محبوب خود را در سراسر آن می‌بینیم؛ با این یقین که ذهن هوشیار شاعر، با اندوهی که دمی از آن غایب نمی‌ماند، احساس مردمانش را به مهربانی درمی‌یابد. اندیشۀ او چراغ راه آگاهی است و شعرش طلیعه‌ای که نور می‌افشاند.

اگر به خشم می‌سراید، از سر همدلی و همدردی است؛ و اگر از اندوه و حسرت می‌گوید، برای معرفت و مهری است که دیگران خواهان فراموشی آن‌اند. همه‌ی هراس او از مردنِ فضیلتِ آدمی است؛ از تسلیم شدن به آسان‌گیری‌های زمانه و درافتادن به ابتذال دنیاگیر تعصب. او صمیمانه ما را به تردید در روایت‌های رسمی تاریخ دعوت می‌کند و از هرآنچه رنگی از کوردلی و یک‌سونگری دارد، بیزار و دور است. نخستین راه دستیابی به معرفت را گریز از ظلمت تعصب و رهایی از تخته‌بند تاریک‌اندیشی می‌داند.

بدین‌سان، شعر او که از ذهنیتی خلاق و عاطفه‌ای ناب مایه گرفته و ترکیبی از رنگ‌ها، بوها و نواهاست، دیگر نه برداشتی از زندگی، بلکه خود زندگی است. او اندیشه و شعرش را ارمغان محروم‌ترین مردمان جهان کرده است.

آقای شاملو!

ما به شما و شعرتان احترام می‌گذاریم و کلام رسا و بیان ماهرانه‌ی شما را، که در خدمت انتشار تجربه‌های مشترک انسانی قرار داده‌اید و با آن به امیدها و دلهره‌های ملتی پاسخ گفته‌اید، می‌ستاییم.

دوستان گرامی!

در اینجا لازم است از مسئولان محترم مرکز مطالعات خاور نزدیک دانشگاه UCLA، مرکز هنرهای پژوهشی، انجمن زنان مهندس این دانشگاه، آقای جاناتان فریدلند و خانم‌ها پِبل وادزورث و بیئاتریس الیس، که برای نخستین بار رویس هال را در اختیار جامعه‌ی ایرانی قرار داده‌اند، سپاسگزاری کنم.

در پایان، بار دیگر از حضور آقای شاملو در این برنامه سپاسگزاریم و عمیق‌ترین و صمیمانه‌ترین ستایش خود را نثار مقدم شاعری می‌کنیم که شعرش عرصه‌ی زوال فقر و جهل و ظلم، و تجلی معرفت آدمی و دوام و شوکت عشق است."

شاملو آن شب، برخلاف انتظار برخی از کسانی که تنها برای ابراز مخالفت با سخنان او در برکلی، به راه انداختن دعوا و مرافعه، برهم زدن مجلس و حتی آسیب رساندن به خود او آمده بودند، سخنرانی نکرد و فقط شعرهایی را خواند که مردم از او درخواست می‌کردند.

دانشگاه UCLA، ماه می سال ۱۹۹۰

در مخالفت با سخنان شاملو در برکلی، برخی از نویسندگان و هنرمندان و پژوهشگران ایرانی، نظرات او را به نقد کشیدند.

بهرام بیضایی در نوشته‌ی مفصل خود با عنوان «اژدهای شورشی»، که بعدها در پیوست کتاب هزارافسان کجاست؟ منتشر شد، منشأ نظریه‌ی شاملو را بررسی کرد. بیضایی نشان داد که این برداشت اساساً بر نوشته‌های علی حصوری متکی است و یکی دانستن ضحاک اسطوره‌ای با بردیا یا گئومات تاریخی، پشتوانۀ متنی و اسطوره‌شناختی استواری ندارد. از نظر بیضایی، تصویر «ضحاک انقلابی و حامی توده‌ها» خود دگرگونی تازه و امروزی دیگری در اسطوره است؛ به این معنا که شاملو نیز اسطوره را متناسب با اندیشه‌ی سیاسی زمانه‌ی خود بازسازی کرده است.

دکتر جلال خالقی‌مطلق در گفت‌وگویی درباره‌ی دیدگاه شاملو گفت که او شناخت کافی و دقیقی از شاهنامه و منابع آن نداشته است. مهم‌ترین استدلال خالقی‌مطلق این بود که فردوسی را نمی‌توان با معیارهای سیاسی و طبقاتی قرن بیستم محاکمه کرد. افزون بر این، فردوسی سازنده‌ی اصلی داستان ضحاک نبود. این روایت قرن‌ها پیش از فردوسی در اوستا، متون پهلوی و سنت‌های اساطیری ایران وجود داشته است. بنابراین نمی‌توان ادعا کرد که فردوسی برای دفاع از پادشاهی، ضحاک را عمداً اهریمنی جلوه داده است. خالقی‌مطلق این نوع داوری را "نازمان‌اندیشی" می‌نامد؛ یعنی تحمیل اندیشه‌ها و معیارهای امروز بر انسانی که هزار سال پیش می‌زیسته است. متن کامل این گفت‌وگو را می‌توان در اینجا خواند:

محاکمۀ گذشتگان «نازمان‌اندیشی» است؛ رد انتقادات شاملو به فردوسی

دکتر محمود امیدسالار نیز برداشت شاملو را از نظر روش تحقیق، نادرست و غیرتخصصی دانست. در نقد او، یکی از اشکالات اساسی این بود که شاملو سه حوزه‌ی متفاوت را به یکدیگر پیوند زده بود: بردیای تاریخی، گئوماتِ کتیبۀ بیستون و ضحاکِ اسطوره‌ای. به اعتقاد امیدسالار، شباهت‌های پراکنده میان این شخصیت‌ها برای اثبات یکی بودن آن‌ها کافی نیست. همچنین در منابع کهن هیچ مدرک قابل‌اتکایی وجود ندارد که ضحاک را رهبر قیام طبقات فرودست یا برهم‌زننده‌ی نظام طبقاتی معرفی کند.

بی‌تردید مقصود اصلی شاملو دعوت به تردید در «روایت رسمی تاریخ» بود؛ اما منتقدانش اعتقاد داشتند که خود او نیز برای اثبات این نظر، میان تاریخ و اسطوره پیوندهایی برقرار کرده است که مدارک کافی برای تأیید آن‌ها وجود ندارد. جالب توجه آنکه پژوهش جدیدتر هایده ترابی در کتاب ضحاک در تاریخ، برخلاف نظر آن سه منتقد، بخشی از هسته‌ی نظری سخنان شاملو را قابل‌دفاع دانسته است. بررسی این پژوهش را می‌توان در پیوند زیر خواند: بررسی پژوهش هایده ترابی

پاسخ شاملو به منتقدان

"من تحلیلی از تاریخ به دست ندادم، چون در این رشته تخصصی ندارم. فقط موضوعی را پیش کشیدم، آن هم به‌صورت یک نقل‌قول؛ و تنها قصد من نشان دادن این نکته است که حقیقت الزاماً همان چیزی نیست که توی گوش ما خوانده‌اند و گاه می‌تواند درست معکوس باورهای ارث‌ومیراثی ما باشد.

ضمناً به تأکید تمام گفته‌ام که ای‌بسا من در برداشت‌هایم به خطا رفته باشم. تأکید کردم که فقط این نمونه را آوردم تا زمینه‌ای بشود برای آنکه به نگرانی‌هایم بپردازم. آقایان اصل را نادیده گرفتند و آن‌قدر به ریش فرع قضیه چسبیدند که کل معامله فدای چانه‌ی بازاری شد."

برگرفته از سایت "رسانه"، اوت 2026


ادامه دارد


هیچ نظری موجود نیست: