This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

پنجشنبه، مرداد ۲۹، ۱۴۰۵

کتاب من، جلد دوم، آمریکا، رادنی کینگ و شورش‌های لس‌آنجلس در ۱۹۹۲ / ۱۳۷۱

 

۱۹۶۵- ۲۰۱۲ شهروند سیاه‌پوست آمریکایی با اصالت آفریقایی. ضبط ویدیوی ضرب و شتم او به دست پلیس شهر لس آنجلس، توسط جورج هالیدی و پخش در اکثر رسانه‌ها، او را به شهرت رساند.

شورش‌های لس‌آنجلس در آوریل و مه ۱۹۹۲ / اردیبهشت ۱۳۷۱

در سوم مارس ۱۹۹۱، مأموران گشت بزرگراه کالیفرنیا اتومبیلی را دیدند که با سرعت زیاد در یکی از آزادراه‌های لس‌آنجلس حرکت می‌کرد. راننده، مرد سیاه‌پوست درشت‌اندامی به نام «رادنی کینگ» بود. او به فرمان پلیس برای توقف اعتنا نکرد و مأموران پس از تعقیبی طولانی و پرسرعت، سرانجام توانستند اتومبیلش را متوقف کنند.

دو سرنشین دیگر اتومبیل از خودرو پیاده شدند و از دستور پلیس اطاعت کردند، اما کینگ مدتی در اتومبیل ماند. هنگامی که سرانجام بیرون آمد، رفتار آشفته‌ای داشت و به‌درستی از دستورهای مأموران پیروی نمی‌کرد. او مشروب خورده بود و بعدها آزمایش‌ها وجود الکل و مقداری ماری‌جوانا را در بدنش نشان داد. یکی از مأموران تصور کرد که کینگ ممکن است به سوی اسلحه‌ای دست ببرد، اما پس از بازداشت معلوم شد که او مسلح نبوده است.

شمار زیادی از مأموران پلیس او را احاطه کرده بودند. چند افسر کوشیدند او را به زمین بخوابانند و دستبند بزنند. کینگ مقاومت می‌کرد و چند بار تلاش کرد از جا برخیزد. در این هنگام، چهار مأمور پلیس لس‌آنجلس با باتوم و لگد به او حمله کردند و به‌شدت کتکش زدند. سپس رادنی کینگ دستگیر و به بیمارستان منتقل شد.

مرد جوانی به نام «جورج هالیدی» که از بالکن آپارتمان خود شاهد ماجرا بود، بخش عمده این حادثه را با دوربین ویدئویی ضبط کرد، و پس از مدتی آن را در اختیار شبکه‌ی تلویزیونی محلی قرار داد. تصاویر ضرب‌وشتم فراوان رادنی کینگ، بارها و بارها از شبکه‌های گوناگون تلویزیونی در سراسر آمریکا پخش شد.

اداره پلیس لس‌آنجلس با وضعیتی پیش‌بینی‌نشده روبه‌رو شده بود. خشونت مأموران علیه مردی که در تصاویر، بی‌سلاح و بر زمین افتاده بود، افکار عمومی را تکان داد و در میان بسیاری از مردم، به‌ویژه سیاه‌پوستان، حیرت، نفرت و خشم ایجاد کرد. البته کسانی نیز رفتار پلیس را به‌سبب مقاومت کینگ و سرپیچی او از دستور مأموران موجه می‌دانستند؛ اما فضای عمومی جامعه به‌شدت علیه آن چهار افسر بود.

پرونده به دادگاه کشیده شد و چهار مأمور پلیس، «استیسی کون»، «لارنس پاول»، «تیموتی ویند» و «تئودور بریسنو»، از خدمت معلق و به استفاده بیش از حد از زور متهم شدند.

رسیدگی به این پرونده نزدیک به یک سال به طول انجامید. من از آغاز ماجرای ضرب‌وشتم رادنی کینگ و جریان محاکمه چهار افسر پلیس باخبر بودم. خبرهای آن را در اداره، لحظه‌به‌لحظه از تلویزیونی که در اتاق نهارخوری قرار داشت همراه سایر کارمندان بخصوص سیاه پوست، دنبال می‌کردم.

دادگاه، به‌دلیل نگرانی از تأثیر افکار عمومی لس‌آنجلس بر اعضای هیئت منصفه، به شهر «سیمی وَلی» در شهرستان ونتورا منتقل شد؛ منطقه‌ای که بیشتر ساکنانش سفیدپوست بودند و بسیاری از مأموران پلیس و خانواده‌هایشان نیز در آنجا زندگی می‌کردند. در هیئت منصفه هیچ فرد سیاه‌پوستی حضور نداشت.

سرانجام در ساعت چهار بعدازظهر روز ۲۹ آوریل ۱۹۹۲، رأی هیئت منصفه اعلام شد. من و سایر همکارانم در سالن غذاخوری اداره جمع شده بودیم و با دقت به اعلام نتیجه محاکمه گوش می‌دادیم. هیئت منصفه سه تن از مأموران را از همه اتهامات تبرئه کرد و در مورد یکی از اتهامات مربوط به مأمور چهارم نیز نتوانست به رأی نهایی برسد. در عمل، هر چهار مأمور آزاد شدند.

اعلام این رأی حیرت‌آور و تکان‌دهنده بود. اعضای هیئت منصفه گفته بودند که با تماشای فریم‌به‌فریم فیلم ویدئویی به این نتیجه رسیده‌اند که مقاومت و سرپیچی کینگ، استفاده مأموران از زور را تا اندازه‌ای توجیه می‌کرد. همچنین گفته می‌شد برخی از ضربه‌های باتوم به او اصابت نکرده بود. بااین‌حال، برای میلیون‌ها نفری که فیلم را دیده بودند، تبرئه مأموران با آن تصاویر خشونت‌بار باورکردنی نبود. رسانه‌ها پس از اعلام رأی دادگاه با مردم مصاحبه می‌کردند. بسیاری از آنان، به‌خصوص سیاه‌پوستان، از این رأی به‌شدت حیرت‌زده، خشمگین و ناراضی بودند.

از سوی دیگر دادگاه رادنی کینگ در لس آنجلس برپا بود. نخستین وکیل او استیون اِی. لِرمن (Steven A. Lerman)، وکیلی سفیدپوست بود. او به‌دلیل ضربه‌های متعددی که پلیس به کینگ وارد کرده بود، خواستار ۵۶ میلیون دلار غرامت شد و کوشید نشان دهد که این خشونت با تبعیض نژادی و رفتار دیرینه پلیس با سیاه‌پوستان ارتباط دارد. استیون لِرمن در مصاحبه‌ای دستگاه قضایی آمریکا را ناعادلانه و رأی هیئت منصفه را نسبت به تبرئه شدن چهار پلیسی که کینگ را به زیر ضربات باطوم گرفته و تبرئه شده بودند، نادرست خواند. او چنان عصبانی و آشفته بود که گفت در یکی از مصاحبه‌هایش به مردم گفت "اگر می‌توانید بلیت تهیه کنید، هرچه زودتر سوار هواپیما شوید و این کشور را ترک کنید؛ زیرا دیگر در این کشور عدالتی وجود ندارد."

رادنی کینگ بعدها لِرمن را کنار گذاشت و وکلای دیگری اختیار کرد. در دادگاه حقوقی سال ۱۹۹۴، «میلتون گرایمز» وکیل اصلی او بود و هیئت منصفه سرانجام  "شهر لس‌آنجلس" را مسئول تبرئه 4 پلیس، شناخت و این بار حدود ۳٫۸ میلیون دلار غرامت به کینگ اختصاص داده شد، نه ۵۶ میلیون دلار.

آن روز حدود ساعت شش بعدازظهر به خانه رسیدم. لحظاتی بعد، شبکه‌های گوناگون تلویزیونی از آغاز اعتراض‌ها، آشوب‌ها و غارت در بخش‌هایی از فروشگاه‌های لس‌آنجلس، خراب کردن مغازه‌ها و وسائل عمومی، به‌ویژه در مناطق مرکزی و جنوبی شهر، خبر دادند. خشمی که پس از اعلام رأی دادگاه فوران کرده بود، به‌سرعت از کنترل خارج شد. مغازه‌ها غارت شدند، شیشه فروشگاه‌ها، آپارتمان‌ها و ادارات شکست و ساختمان‌های بسیاری به آتش کشیده شد.

در ساعات اولیه آشوب، پلیس عملاً از برخی مناطق عقب‌نشینی کرده بود و در بسیاری از صحنه‌های غارت و آتش‌سوزی حضور نداشت. گفته می‌شد نخستین خودروهای پلیس چند ساعت پس از آغاز حوادث در بعضی از خیابان‌های اطراف مرکز شهر دیده شدند.

در یکی از تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌ها، گروهی از آشوبگران راننده سفیدپوستی به نام «رجینالد دِنی» را از کامیونش بیرون کشیدند و با مشت، لگد و قطعه‌ای سیمانی به‌شدت مضروب کردند. تصاویر این حمله از طریق دوربین هلیکوپتر ضبط و به‌طور زنده از تلویزیون پخش می‌شد. دِنی خون‌آلود و بی‌حرکت در وسط خیابان افتاده بود و مدتی کسی جرئت نزدیک‌شدن به او را نداشت. سرانجام چند شهروند سیاه‌پوست به کمکش شتافتند، او را سوار کامیون کردند و به بیمارستان رساندند. او با وجود جراحات بسیار شدید زنده ماند.

روز بعد، طبق معمول از خواب بیدار شدم تا با اتوبوس به محل کارم بروم. اخبار، اوضاع وخیم مرکز لس‌آنجلس را لحظه‌به‌لحظه گزارش می‌کرد. بعضی از کارمندانی که با اتومبیل شخصی رفت‌وآمد می‌کردند و از پارکینگ سرپوشیده ساختمان دادگاه استفاده می‌کردند، توانسته بودند خود را به محل کار برسانند. من به مرکز اطلاعات شرکت اتوبوس‌رانی تلفن کردم و فهمیدم همه اتوبوس‌هایی که به مرکز لس‌آنجلس می‌رفتند، متوقف شده‌اند و آن روز کار نمی‌کنند.

حدود ساعت نه صبح به رئیس بخش خودمان، مِری، تلفن کردم. او گفت «اگر باید با اتوبوس بیایی، اصلاً نیا؛ هیچ راهی برای آمدن وجود ندارد.

آن روز در خانه ماندم و از طریق رادیو و تلویزیون، گزارش لحظه‌به‌لحظه حوادث را دنبال کردم. صحنه‌ها وحشتناک بود. خشم و نفرتی که سال‌ها، به‌ویژه در میان سیاه‌پوستان، بر اثر تبعیض نژادی، فقر و خشونت پلیس انباشته شده بود، با اعلام تبرئه چهار مأمور پلیس ناگهان فوران کرده بود.

گزارش‌ها نشان می‌داد که سیاه‌پوستان تنها گروه حاضر در آشوب‌ها نبودند. تعداد زیادی از لاتین‌تباران، از جمله مردان، زنان و حتی نوجوانان، در غارت مغازه‌ها شرکت داشتند. در میان جمعیت، سفیدپوستان و افراد متعلق به گروه‌های قومی دیگر نیز دیده می‌شدند. بنابراین، آنچه رخ داد صرفاً «شورش سیاه‌پوستان» نبود، هرچند خشم تاریخی جامعه سیاه‌پوست مهم‌ترین زمینه آغاز آن به شمار می‌رفت.

بخش بزرگی از محله کره‌ای‌های لس‌آنجلس نیز غارت شد یا در آتش سوخت. میان بخشی از جامعه سیاه‌پوست و برخی فروشندگان کره‌ای از پیش تنش‌هایی وجود داشت. یکی از مهم‌ترین علل این دشمنی، کشته‌شدن دختر پانزده‌ساله سیاه‌پوستی به نام «لاتاشا هارلینز» بود. صاحب کره‌ای فروشگاه «سون جا دو»، گمان کرده بود لاتاشا قصد دزدیدن یک بطری آب‌پرتقال را دارد، اما فیلم دوربین فروشگاه نشان می‌داد که دختر پول آن را در دست داشت. پس از درگیری کوتاهی، هنگامی که لاتاشا از فروشگاه بیرون می‌رفت، صاحب مغازه از پشت به سرش شلیک کرد و او را کشت.

صاحب فروشگاه در دادگاه به قتل غیرعمد محکوم شد، اما قاضی او را به زندان نفرستاد و تنها برایش حکم تعلیقی، پنج سال مراقبت قضایی، چهارصد ساعت خدمات عمومی و جریمه تعیین کرد. این مجازات بسیار سبک، نیز بر خشم فراوانی که در جامعه سیاه‌پوستان شعله می‌کشید، افزود، و بی‌اعتمادی آنان به دستگاه قضایی را افزایش داده بود.

یکی از نقاطی که در جنوب شهر لس آنجلس طعمه حریق آتش و تخریب واقع شده بود.

در جریان ناآرامی‌ها، بسیاری از مغازه‌داران کره‌ای، چون از حمایت پلیس ناامید شده بودند، مسلحانه از فروشگاه‌های خود دفاع می‌کردند. شعله‌های آتش از گوشه‌وکنار شهر به آسمان زبانه می‌کشید. گروهی در حال فرار بودند و گروهی دیگر مغازه‌ها را غارت می‌کردند. بسیاری از سیاه‌پوستان نیز آشکارا با خشونت و غارت مخالفت می‌کردند و می‌کوشیدند مردم را آرام کنند، اما گاه با دشنام و تهدید آشوبگران روبه‌رو می‌شدند.

در آن شرایط، شایعات فراوانی نیز رواج یافت. گفته می‌شد گنگ‌های سیاه‌پوست و مکزیکی عامل اصلی آشوب‌ها هستند. برخی نیز ادعا می‌کردند که این حوادث از پیش برنامه‌ریزی شده است؛ اما شدت و گسترش ناگهانی اعتراض‌ها نشان می‌داد مجموعه‌ای از خشم‌های اجتماعی، نژادی و اقتصادیِ انباشته‌شده به‌یک‌باره منفجر شده است.

عصر  پنجشنبه، مِری به همه کارمندان تلفن کرد و گفت «فردا، جمعه، دادگاه‌ها و اداره‌های وابسته به آنها در مرکز لس‌آنجلس رسماً تعطیل خواهند بود.» شب نیز شبکه‌های تلویزیونی اعلام کردند که ساختمان محل کار ما «هال آو رکوردز»، دادگاه عالی منطقه، دادگاه مدنی و دادگاه کیفری همگی تعطیل‌اند. صدها مدرسه در لس‌آنجلس و مناطق اطراف نیز بسته شدند.


گارد ملی آمریکا

دولت کالیفرنیا از گارد ملی (National Guard) کمک خواسته بود و نیروهای آن به لس‌آنجلس اعزام شدند. سپس نیروهای ارتش و مأموران فدرال نیز وارد شهر شدند. لس‌آنجلس به شهری جنگ‌زده شباهت پیدا کرده بود. در مناطق مرکزی و جنوبی و بخش‌هایی دیگر، منع رفت‌وآمد شبانه برقرار شد و رفت‌وآمد مردم زیر نظر پلیس و گارد ملی قرار گرفت.

در هاسیندا هایتس، جایی که ما زندگی می‌کردیم، با آنکه از مرکز لس‌آنجلس فاصله زیادی داشت و مقررات منع رفت‌وآمد نیز در آنجا برقرار نشده بود، بسیاری از صاحبان مغازه‌ها، سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌های بزرگی که معمولاً شبانه‌روزی باز بودند، از ترس گسترش آشوب‌ها، حدود ساعت شش بعدازظهر درهای خود را می‌بستند.

ناآرامی‌ها شش روز ادامه یافت. بر اساس آمار نهایی، ۶۳ نفر کشته، بیش از دو هزار و سیصد نفر زخمی و بیش از دوازده هزار نفر بازداشت شدند. هزاران آتش‌سوزی روی داد و خسارت مالی از یک میلیارد دلار فراتر رفت. آن روزها یکی از تلخ‌ترین و هولناک‌ترین دوره‌هایی بود که من در سال‌های زندگی‌ام در آمریکا از نزدیک شاهد آن بودم.

یکی از چهار تن پلیسی که در ضرب و شتم کینگ دست داشتند، "تیموتی ویند"، (Timothy Wind)  جوان‌ترین و کم‌سابقه‌ترینِ مأموران بود. اگرچه همگی، هم در دادگاه ایالتی و هم در دادگاه فدرال تبرئه شدند، اداره پلیس لس‌آنجلس فقط او را از کار اخراج کرد. تیموتی ویند، مدتی در کالیفرنیا شغل دیگری داشت، اما به‌سبب بدنامی، فشار افکار عمومی، تهدیدها و دشواری ادامه زندگی و کار، همراه خانواده‌اش کالیفرنیا را ترک کرد و به شهر فیشِرز در ایالت ایندیانا رفت؛ در آنجا نیز وارد دانشکده حقوق شد.


ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست: