This site is dedicated to the creations of Independent Iranian Artists

سه‌شنبه، شهریور ۲۴، ۱۴۰۵

خاطرات من، جلد دوم، آمریکا، بخش 22، سفر منوچهر آتشی به آمریکا

  سفر منوچهر آتشی شاعر، به آمریکا، برای شرکت در یازدهمین کنفرانس سیرا در یوسی ال ای در سوم آوریل، عکس بزرگ سمت چپ، آتشی، و در بخش ادبیات فارسی از چپ، بالا؛ مهرنوش مزارعی، زنده یاد منصور خاکسار، علیرضا زرّین و پائین پرتو نوری علا و مجید نفیسی 

یازدهمین کنفرانس سیرا CIRA

     در آوریل سال 1993 میلادی برابر با مرداد ماه 1372 شمسی، برگزار کنندگان یازدهمین کنفرانس سیرا (که در آن زمان من فقط علی کیافر را می‌شناختم) از ایران، از منوچهر آتشی، و دو موسیقی دان، حسین علیزاده و طهماسبی دعوت کردند تا در این کنفرانس که در دانشگاه یوسی‌ال‌ای برگزار میشد شرکت کنند. از دانشگاه های سراسر آمریکا و خارج از آمریکا نیز، تعدادی از استادان و دانش آموخته گان داوطلبِ شرکت در این کنفرانس شده بودند. مجموع مدعوین و شرکت کنندگان در برنامه های مختلف، 50 نفر بود.

     در این کنفرانس که از پنجشنبه اول آوریل، تا شنبه سوم آوریل 1993 میلادی، در دانشگاه لس آنجلس برگزار شد، در  پنجشنبه، روز شروع برنامه ها،علی کیافر همآهنگ کننده برنامه‌های کنفرانس از تعدادی شاعر و نویسنده ایرانی در تبعید، از جمله مجید نفیسی، منصور خاکسار، علیرضا زرّین و من، دعوت کرده بود تا در بخش شعر و ادب فارسی در تبعید، به زبان فارسی در باره موضوع انتخابی خود صحبت کنیم.

کتابچه اطلاعات در باره کنفرانس سیرا

بخش ادبیات فارسی، در روز پنجشنبه دوم آوریل، از ساعت 5:30 تا 7:15 بعد از ظهر در رویس هال، اتاق 156، برگزار شد. جلسه با مدیریت مهرنوش مزارعی آغاز شد و سخنرانان به ترتیب، در باره موضوع انتخابی خود سخن گفتند. منصور خاکسار در باره‌ی "بازتاب آزادی در شعر تبعید" سخن گفت. علیرضا زرّین، با عنوان "ادبیات ایران در بیست سال گذشته" سخنرانی کرد. موضوع نقد پرتو نوری‌علا، با عنوان "سورة‌الغُراب: یک رمان مدرن درادبیات معاصر ایران"، برگزار شد و سخن مجید نفیسی در باره‌ی "شعر و سیاست" بود.

نادر نادرپور، رحمانی نژاد، و فلورا شباویز هم در قسمت های دیگر برنامه داشتند

 

برای برنامه شعرخوانی منوچهر آتشی، برگزار کنندگان این برنامه از من خواستند تا معرف و خوشآمدگوی آتشی باشم.

ماهنامه عاشقانه در شهر تکزاس، هوستون، به مدیریت و سردبیری احمد آرام، یک نسخه از ویژه نامه منوچهر آتشی را که متن صحبت من نیز در آن آمده بود، در تاریخ اگوست 1993 برایم فرستاد. 


 

نشریه ماهانه عاشقانه در تکزاس هوستون به مدیریت و سردبیری احمد آرام، 


متن خوش آمد گویی به منوچهر آتشی

جمعه دوم آوریل، لس آنجلس 1993


"خانم‌ها، آقایان

بسیار خوشوقتم که از طرف برگزار کنندگان یازدهمین کنفرانس سیرا و دوستداران شعر و ادب فارسی، صمیمانه‌ترین خیرمقدم‌ها را به حضور یکی از چهره‌های درخشان شعر معاصر ایران، آقای منوچهر آتشی، تقدیم نمایم.


از میان شاعرانی که نوآوریِ نیما را در شعر ایران، ادامه دادند و با ویژگی‌های شعری خود، این درخت جوان را تنومند ساختند و تنوع بخشیدند، به حق می‌توان از منوچهر آتشی نام برد. شاعری که با ذهنی پوینده، دریافتی حساس و زبانی زنده و غنی، جهانی ماندگار در شعر معاصر ایران آفرید.


عَبدوی جَط، دوباره می‌آید / با سینه‌اش هنوز مدال عقیق زخم/ از تپه‌های آن سوی گزدان خواهد آمد./ از تپه‌های ماسه / که آن جا / ناگاه / "ده تیر" نارفیقان گل کرد / و ده شقایق سرخ / بر سینۀ ستبر عبدو / گل داد......

 

اگرچه شعر آتشی سرشار از کلمات و عطر فضای دشتستان و رنگ‌ها و نواهای جنوب ایران است و اگرچه بعد از نیما، او یکی از مشخص‌ترین شاعران معاصر است که واژگان و ترکیبات و اسطوره‌های زاد بوم خود را در شعرش باز می‌آفریند، با این همه کلیت شعر او جنبه‌ای فراگیر و گسترده دارد که از حد و مرز جغرافیایی درمی‌گذرد و در خطۀ عاطفه و احساس، و تجربه و تاریخ به‌هم گره می‌خورد. صدای شعر او در سپیده‌دمان و غروب‌گاهان، در کویرهای لخت و عطشان و در مراتع گسترده‌ی زمین، طنین شگرفی دارد.

 

اسب سفید وحشی / بر آخور ایستاده گران سر / اندیشناکِ سینۀ مفلوک دشت‌هاست / اندوهناکِ قلعۀ سوخته است / با سر، غرورش، اما دل با دریغ، ریش / عصر قَصیل تازه نمی‌گیردش به خویش.....

 

منوچهر آتشی با قلبی سرشار، سرشار از عشق به آدمی و با تواضعی که در کمتر هنرمندی می‌توان سراغ گرفت، در خلوت خود شعر گفت و چندین دهه از شعر معاصر ایران را به خود اختصاص داد. شاخ و برگ درخت تنومند شعرش، گاه در معرض حوادث تلخ زندگی و زمانه، به تیرگی و خاموشی گرائیدند و گاه در وزش بادهای سرد از تنه جدا ماندند. اما شعر پویای او را سرِ بازایستادن نبود. بر این درخت، شاخساران نو و جوانه‌های سبز دوباره روئیدند. زندگی شعری او، نشانگر تلاش و تکاپوی بی وقفه‌ای است که برای با زمان، به قلمروهای نو سر می‌زند تا ذهن و زبان عصر خویش را به کار گیرد.

 

نامت گلواژه‌ای به سپیدای ماهتاب و سپیده است / با عطر باغ اطلسی / و دشت‌های گرم شب بوهای دشتستان/ نامت گل هزار بهار نیامده است.


منوچهر آتشی در بارۀ شعر و شاعر واقعی حرف‌ها دارد. او کسی را شاعر میداند که "از قلب انسان، از میان درخت انسان، و از دل زبانه‌های آتش انسان سخن می‌گوید، و انسان را اعلام می‌کند." پس "رازِ شعرِ واقعی – شعر اجتماعیِ واقعی – در چگونگیِ یگانگیِ شاعر و انسان نهفته است." انسانی که نیازش "عشق، عدالت، زیبایی و پیوند، و برومندی و تکامل است." او شعر را "حماسه، سرود، ترانه و سوگ‌نامۀ این نیاز ابدی" میداند و معتقد است شعر "مناجات، التجا و نفرین‌نامه است برای پایان یافتن دوران‌های متواتر ستمگری و جهالت. شعر خروس‌خوانیِ پایان ناپذیرِ شاعر است در شب ظلمانیِ پایان ناپذیر جهل و بی‌عدالتی." و در همین روال است که شعر ناب، شعر واقعی را "برهنه به تیغزار جهان روی آوردن" می‌داند.

آتشی در برابر این پرسش که چرا شعر می‌نویسید؟ می‌گوید:


"صدایِ خوب، فقط مالِ پرندۀ عاشق است. پرنده به صِرفِ خواندن، نمی‌خواند. پرنده با آوازش، معشوقش را گرم می‌کند، و مهمتر، قلمرو خود را به شعاعِ بُردِ صدایش مشخص و معلوم می‌دارد. یعنی نوعی اعلام جنگ بر سر عشق و آشیانه است. شعر نوشتن برای من، همین معنا را دارد: آوازِ قناریِ نَر... و تعین قلمرو. فی‌المثل من هنوز روی زمینِ خدا، خانه و کاشانه‌ای ندارم، اما در شعرهایم همه چیز دارم."

 

برارتفاعِ نامم / چون تاجِ سبز نخلی / ایستاده ام / و مثل نخل / میوه می‌اندیشم / و مثل خویشتن، اندیشه، میوه می‌کنم.

 

حضور منوچهر آتشی در عرصۀ جدید شعری ایران نیز، حضوری زنده و فعال و مغتنم است. چرا که نوآوری‌های نسل جوان را مجال بروز می‌دهد و عرصۀ فراخ و گونه‌گونیِ ادبیات را پیشکشِ همۀ کسانی می‌داند که در این راه هوشیارانه و فعال، گام برمیدارند.


شاعر عزیز و گرامی، آقای منوچهر آتشی! گرچه ما از این راه دور، همواره جریان شعری شما را دنبال کرده‌، و شما را در شعرتان و شعرتان را در حافظۀ جمعی‌مان ثبت نموده‌ایم، اما اینک حضور خودِ شما در میان ما، لحظه‌ای فراموش نشدنی است. لحظه‌ای که زندگیِ در هجرت ما را پر بار و غنی می‌سازد.

پرتو نوری علا

کنفرانس سیرا، دوم و سوم آوریل 1993، لس آنجلس

خواننده عزیز! بخش زیرین خاطره‌ای قدیمی است، وقتی از آتشی پرسیدم این خاطره را هم ذکر کنم، با خجالت گفت "نه، در این جلسه ذکر نکن. آن کار حرفه‌ای من نبود." بنابراین به دلیل حساسیت های فوق العاده او، این بخش را به خواسته آتشی در کنفرانس نخواندم.

بخش حذف شده:

"شاید برای شما دوستداران شعرهای منوچهر آتشی، ذکر خاطره‌ای خالی از لطف نباشد. خاطره‌ای که به 25 سال پیش برمی‌گردد و آن اینکه آتشی در اوج شهرت شاعرانه خود، در یک نقش سینمایی نیز بازی کرد؛ در فیلم "آرامش در حضور دیگران" ساخته‌ی ناصر تقوایی بر أساس داستانی از غلامحسین ساعدی. سال 1347

تصویر منوچهر آتشی و پرتو نوری علا در صحنه ای از فیلم آرامش در حضور دیگران

آتشی در این فیلم صدای اعتراض نسل آگاه خود بود. من نیز در آن زمان افتخار بازیگری در آن فیلم و در کنار ایشان را داشتم. امروز نیز پس از 25 سال بار دیگر در افتخار خوش‌آمد گویی به ایشان، سهیم هستم.

در این کنفرانس من شاعر شعرهای محبوب خود، علیرضا زرّین را برای اولین بار دیدم. از مدت‌ها پیش با او مکاتبه و شعرهایمان را رد و بدل می‌کردیم. به‌خواست او، در صحن سبز دانشگاه،‌ در کنار هم عکسی گرفتیم که به یادگار بماند.

******

پیرامون این کنفرانس، سخن فراوان بود. گرچه هرکسی می توانست با ارائه موضوعِ موردِ سخنرانی خود تقاضای شرکت در این برنامه را داشته باشد، اما وجود زیاد داوطلبِ شرکت کننده از ایران، باعث شده بود که اکثر مردم، بخصوص سلطنت طلب‌ها، آن را دست پخت رژیم اسلامی بدانند. 

خیلی ها برگزار کنندگان این کنفرانس را به نوعی وابسته به اصلاح طلبان و بطور غیرمستقیم در رابطه با رژیم اسلامی میدانستند. خودم سه شخصیت مرد را دیدم که مطلقا برای عرضه مطلبی آنجا نبودند. اطرافیانم به صراحت میگفتند، از طرف رژیم اسلامی آمده اند. 

خانمی هم به نام گلنار در این کنفرانس بود که ساکن همیشگی ایران بود. میگفتند او ربطی به رژیم ندارد. از فارغ التحصیلان سابق یوسی ال ای بوده و حالا درایران، در آموزشکده عالی دخترانه (فرح سابق) درس میدهد، سالی یکبار هم به آمریکا می‌آید، و مدتی این جا تدریس میکند. با این همه، به او هم با سوء ظن نگاه میشد. 

مجموع مدعوین و شرکت کنندگان در این کنفرانس حدود 50 نفر بود.

      قیمت بلیط برای هر 3 روز برنامه 45 دلار، برای یک روز 30 دلار، برای بلیط تئاتر 10 دلار، شام 10 دلار و کنسرت 18 دلار بود.


    البته من پولی بابت هیچ قسمت برنامه نپرداختم. چون علی کیافر برگزار کننده برنامه، یک سری کامل بلیط برای من گذاشته بود. اما بخاطر مشغولیات زندگی، نتوانستم جز در برنامه خود و برنامه آتشی، برنامه های مفصل دیگر را ببینم.


      بنظر من با همۀ آزادی بیانی که در این کنفرانس، وجود داشت، وابستگی آن به رژیم اسلامی پُربی‌راه نبود. عده ای، برخی از برگزار کنندگان کنفرانس را به نوعی وابسته رژیم میخواندند. بهرحال مخالفان آشکار رژیم اسلامی چون نادر نادرپور، رحمانی نژاد و من، در این کنفرانس شرکت کردیم و هرچه خواستیم در بارۀ جور و فساد رژیم اسلامی هم گفتیم.


ادامه دارد


دوستان عزیزی که مایل به خواندن نقد رمان سورةالغُراب هستند می توانند به وبلاگ "آثار ادبی پرتو نوری‌علا" به این لینک https://noorialapartow.blogspot.com/ مراجعه کنند 

و نقد را در این لینک بخوانند. https://noorialapartow.blogspot.com/.../blog-post_1177.html


بسیاری از آثار و کتاب های پرتو را می توانید در سایت اثر بخوانید:
سایت دو زبانه اثر به سردبیری شاهرخ رئیسی
و بخش مربوط به من در این لینک است: اثر

هیچ نظری موجود نیست: