داستان زن ناشزه، با شعر
با شروع جنگ ایران و عراق، رژیم اسلامی، پسران جوان و نوجوان را به جبهۀ جنگ میفرستاد. همین امر باعث شد تعداد زیادی از نوجوانان ما از ترس، تصمیم به خروج از ایران بگیرند. پسر من هم یکی از آنها بود که به آمریکا آمد. اما سه سال پس از دوری از خانواده دچار بیماری شد و خانوادۀ من که از او نگهداری میکردند حضور ما را هم برای گرفتن گرین کارت برای رفتن به کالج و هم برای رسیدگی به حال روحی او لازم دانستند.
من در این سفر به زور، شوهرم را هم با خود آوردم؛ هم برای بررسی فرزندمان و هم این که برای او هم گرین کارت بگیرم. وقتی همگی به آمریکا آمدیم شرایط طوری بود که نه می توانستیم فرزندم را تنها بگذارم و نه به ایران برش گردانم. با آینده ای که مطلقاً برایم تار و مبهم بود، مجبور به ماندن بودم و شوهرم نمی خواست در آمریکا بماند. پس از مدتی گشت و گذار آمریکا را ترک کرد. من هیچوقت زندگی زناشویی سالم و خوبی نداشتم اما اهمیت نمیدادم، چون رسماً میگفت طلاقم نمیدهد. و بخاطر بچه هایم سکوت میکردم و خانه آرام بود.
در آمریکا دیگر برایم مهم نبود که طلاق بگیرم. تمام تلاشم را کردم که روی پای خودم بایستم و بچه هایم را بزرگ کنم. در فاصلۀ هفت سال که من مجبور بودم زندگی جدیدی را با کار تمام وقت و هزاران مشکل برپا کنم، شوهرم هیچگونه کمک فکری یا مالی به ما نکرد وفقط از دیگران میشنیدم که برای تجدید گرین کارتش به آمریکا آمده و در منزل دوست یا فلان خانم زندگی میکند. با هزار دعوا و مرافعه او را مجبور میکردم لااقل بچه ها را ببیند.
در سال 1370 پس از آن که من در نوشتن اعلامیه علیه فتوای خمینی، و برای دفاع از آزادی، و جان سلمان رشدی شرکت کرده و آن را امضاء کردم. خبر به ایران رسید و خمینی تمام امضاء کنندگان اعلامیه را هم مهدورالدم خواند. سپانلو که هیچوقت حاضر به طلاق دادن من نمیشد، در زمستان 1371 به بیدادگاه رژیم اسلامی مراجعه کرده و بدون پرداختن هیچ حق و حقوقی به ما، تقاضای طلاق یکطرفه کرد.
از جمله ادعاهای دروغ او این بود که زنم برای دیدن پدر و مادرش در آمریکا، فرزندانم را دزدیده، نزد آنان رفته و هرچه خواهش و التماس میکنم که برگردد، حاضر به بازگشت نیست. او در دادخواستش نوشته بود: "هرچه از طریق نامه و تلفن از زنم خواستم که سر خانه و زندگیش برگردد به خرجش نرفت. بنابراین این زن ناشزه است و طلاقش واجب شرعی است." البته من از این که سرانجام از شوهرم جدا شده بودم بسیار خوشحال بودم، اما نکتۀ جالب توجه این بود که:
- با این که زندگی زناشویی بسیار بد و سختی داشتم، اما هیچوقت قصد آمدن به آمریکا را نداشتم.
- شوهر من نه بخاطر فرزندانش، که برای گرفتن کارت سبز با ما به آمریکا آمد.
- پدر من سه سال پیش از این که ما به آمریکا بیاییم در ایران درگذشته بود.
- مادرم پس از یکسال که از بازگشت سپانلو به ایران گذشته بود نزد ما به آمریکا آمد.
- شوهر بنده هم مانند بسیاری از مخالفان مذهب و رژیم اسلامی، آنجا که به نفع ایشان بود، چشمش را بست و از مواهب رژیم اسلامی استفاده کرد؛ یکطرفه و به تنهایی با اتهامات دروغ زنش را طلاق داد، تمام مال و املاک زن و فرزندانش را بالا کشید، و خانه آفتابی ام را تبدیل به قهوه خانه، شیرکش خانه، و جی جی خانه کرد. این هم شعری به نام زن ناشزه.
زن ناشزه
من شنیـــــــــدم که شوهــر بنــــده رفتــــه در دادگاه اســـــــلامی
عرضِ حـــــــــال بلنــد بنوشته لــولِ تریــاک داده انــعـــــامی
نـالـه کــرده که ایــن زن بنـــده بربــــوده دو کــودک خــــامی
ترک این خانــه وُ وطن کرده محــــضِ دیــدار والــدِ حــــامی
هرچــــــه گویــم بیا سرِ خـــانه نشنــــوده سخن چنین مـــامی
اینکه زن نیست ناشزه ست وَالله تو حرامش بکن به یک گامی
***
روضـــه خوان رژیم اســـلامی در بَر شاعــــــــر گوهر نامی
عقـــــــدِ من را حرام فرمــــوده مَهـر من مصرف دو دست رامی
چــون به خلــوت شدند آقایان هر دو با هم زده دو سه جامــی
کافر و مجتهـــــد چه یک رنگند بر ســــــر ســفــرۀ دَد و دامــی
پدرم مُرده بــــــود ای مَردک سرِ ختمش تو خورده ای شـــامی
در رکابــم تو آمـــدی آمریک کارت سبز دادمت منِ عامــــی
بعـــــد ِ دو مـــــاه دَبه آوردی مـــن مســــــلمانم و نیَم سامــی
ترک اولاد و همسرت کــردی که ستـــانی ز بانــوان کامــی؟
دین اســلام دین مردان است بی قطیــــــــفه، درون حمامی
ما ز اســـلام بی خبر بودیــم تلخ ظاهر، ولی چــه بادامــــی
به زن و همسران نیازی نیست خــط سبز آیدت به هر بامــی
خط سبــز گفته انــد ای الدنگ نـه چماق ............. وامـــی1
شوهرم مالِ من بخُورد تا ته شعر بَرتر سروده چون جامی
رنجِ ایام می خرم بر جان از تو شــــوهر نیــــآورم نامـی
پرتوِ ناشـــــزه رهِ خــــــود گیر،
توسنی کــن، نه بر دَرش رامـی
_________________________________________________________
1- اسم فردی است. بخاطر وزن بگذارید مروّت
* ناشزه یعنی زنی که از شوهرش تمکین نمی کند. در احضاریه ای که سفارت ایران در واشنگتن به آدرس من در آمریکا فرستاده بود، تعیین کرده بود که در فلان تاریخ در دادگاه شعبه ونک حاضر باشم! در بالای احضاریه نوشته بود:
در روابط زناشویی، در اسلام، تمکین زن از شوهر، یکی از مهمترین تکالیف قانونی است که بر اساس قانون مدنی و قانون حمایت خانواده بر عهده زوجه قرار گرفته است. تمکین به معنای تبعیت از شوهر در حدود عرف، قانون و اخلاق است. با این حال، در موردی که زوجه بدون دلیل موجه از زندگی مشترک خارج شده یا از انجام وظایف زناشویی خودداری کند، در چنین شرایطی، مرد میتواند از ابزار قانونیای به نام اظهارنامه الزام به تمکین استفاده کند.
ادامه دارد

۲ نظر:
پیوست این رخ به حلقه اهالی فکر از جنس زیبایی ست ..
متین با کاراکتری از حس دانشجویی..
از آغاز تا پایان ها ..
هزاران باشی بانوی فاخر ایران زمین
درود به بانوی ناشزه! که پرتوِ نورش، فرهنگ فاخر ایرانی را غنی تر و زیبا تر کرده!…
ارسال یک نظر