در همین سفر، به همت مجید روشنگر، مترجم، نویسنده، ادیتور و سردبیر فصلنامه بررسی کتاب، به لس آنجلس دعوت شد. روزی روشنگر به من زنگ زد و گفت فلکی، این جا مهمان من است. میخواهم قراری بگذارم تا شما را هم ببیند. من که به تازگی به غرب لس آنجلس نقل مکان کرده بودم، با خوشحالی پذیرفتم.
من با اشعار فلکی آشنا بودم و برخی را بسیار دوست داشتم و با چندتایی از نوشتههایش نیز آشنا بودم. از وقتی به آمریکا آمدم، با هم یکی دو نامه رد و بدل کردیم. اما خودش را تا آن سفر ندیده بودم. روشنگر زنگ زد و قرار گذاشت تا در یک روز تعطیل یکدیگر را ملاقات کنیم.
دیدار بسیار خوب در یک روز آفتابی و زیبا در شهر سانتامونیکا بود.
اخیرا وقتی برای اطمینان از تاریخ سفرش، از طریق تکست، با او تماس داشتم و دیدارمان
را در سال 1994 یادآوری کردم، برایم نوشت: "دیدار ما همراه با آقای روشنگر و
گردشی که انجام دادیم، یعنی روزی که جلوهی زیبایی برای من داشت و دارد، همچنان در
خاطرمن ماندگار است. به ایشان سلام زیادی برسانید. یاد آن روزها و سالها بخیر! با مهر و ارادت: محمود"
در زمانی که فلکی در لس آنجلس بود، "گروه شنبهها" یکی از قدیمی ترین گروه های ادبی لس آنجلس که مؤسس اولیه او چند تن از هنرمندان بویژه مهرنوش مزارعی بود، از او دعوت کرد تا با شرکت در یکی از جلسات ماهانه این گروه، در باره همان موضوع
"بازتاب دمکراسی در شعر فارسی" که در دانشگاه آمریکن سخن گفته بود، صحبت کند.
محمود فلکی برای درک نوع "بازتاب دمکراسی در شعر فارسی"، در بارهی 3 مؤلفه و کارکرد آنها سخن گفت: اول، نوع نگرش شاعر، نسبت به زن را مطرح کرد. او معتقد بود از دید شاعرِ شعر کهن فارسی، زن از یکسو بهعنوان ابزار لذت مرد یا جنس دوم است که همچون شیئی دیده میشود؛ بیانگر نگاه مردسالارانه؛ مانند شعر "زن خوب فرمانبر پارسا" از سعدی. از سوی دیگر، اگر چه در شعر کهن فارسی موضوع "عشق" پررنگ است، اما یا معشوق خداست (شعرعرفانی) یا اینکه عشق رابطهی برابر و دوسویه نیست، بلکه شاعر-مرد معادلهی یکسویهی عشق را خود تعیین میکند. او سپس به شعر نوین فارسی پرداخت، با مثالهایی از شعر لاهوتی "به دختران ایران" و شعرهایی از نیما، فروغ، شاملو... که اگر چه هنوز برخوردی برابرگرایانه یا دموکراتیک با زن در همهی شعرهای نوین مشاهده نمیشود، اما با شعر نوین فارسی است که کم کم مقام زن تا حدود زیادی به عنوان انسانی برابر با مرد جلوه مییابد.
دوم چگونگیِ برخورد رابطهی شاعر یا هنرمند با طبیعت است که میتواند نشانگر وجود یا عدم حضور ذهنیتِ دموکراتیک در شعر یا هر هنری باشد. انسان که خود پارهای از طبیعت است، میتواند همچون وجودی مستقل و یگانه، برابر یا در سوی همسازگاری با طبیعت رفتار کند. در شعر کهن فارسی اگر چه فراوان از اجزای طبیعت سروده میشود، اما طبیعت عمدتاً ابزاری برای تشبیه اجزای بدن یا معشوق یا تمجید ممدوح یا بیان موضوعات اخلاقی-عرفانی مورد استفاده قرار میگیرد. در شعر مشروطیت نیز چنین کاربردی از طبیعت تداوم مییابد. اما در شعر نوین فارسی، بهویژه در شعر نیما و فروغ، طبیعت، تنها همچون ابزار عمل نمیکند، بلکه پارهای از وجود خود شاعر است یا اینکه هستی مستقلی دارد.
در بخش سوم فلکی بهچگونگیِ بازتاب وجوه گوناگونِ ارزشها یا پدیدههای فرهنگی-اجتماعی در شعر شاعر پرداخت، که میتواند نشاندهندهی میزان رفتار دموکراتیک شاعر باشد. اینکه آیا شاعر امروز، با همهی ادعای نوآوری، هنوز در گذشته اسیر است و در بند ارزشها و مناسبات کهن یا کهنه مانند تقدیرگرایی یا سنتهای عرفانی و مانندگان است یا با ذهنیتی مدرن به ارزشهای تازهای دست یافته است؟ فلکی با بررسی شعرهای متفاوت از شاعران مختلف میکوشد به این پرسش پاسخ بدهد.
این جلسه با پرسش و پاسخ خاتمه یافت.
چندی بعد با بازگشت فلکی به آلمان همان موضوع، همراه
مقالاتی دیگر، در کتابی به نام "نقطهها"، مجموعه مقالات، توسط انتشارات
سنبله در هامبورگ، در سال 1375 به اولین چاپ و انتشار رسید.
محمود فلکی، نوشتن را با انتشار شعر در ایران و در نشریهی فردوسی به سردبیری عباس پهلوان و بعد از
آن، با مجله نگین، به سردبیری محمود عنایت
شروع کرد. او که در ایران شیمی و کتابداری خوانده بود، برای مدتی ویراستار دانشگاه
آزاد در تهران و همچنین کتابدار بود.
فلکی در سال ۱۳۶۲ به آلمان مهاجرت کرد و آنجا به تحصیل در زبان و ادبیات آلمانی و ایرانشناسی پرداخت و دکتری را با رسالهای تحت عنوان گوته و حافظ: درک یا کژفهمی متقابل فرهنگ آلمانی و ایرانی در دانشگاه هامبورگ گذراند. محمود فلکی در تاریخ 26 فوریه 1993، در جواب نامه ای که برایش فرستاده بودم نامه زیر را برایم فرستاد.
"شاعر ارجمند خانم پرتو نوریعلا عزیز
با درود فراوان. نامهی دوست داشتنیتان چندی پیش بهدستم رسید و خوشحالم کرد. از محبت شما سپاسگزارم. از این که پارهای از شعرهایم مورد پسند شما واقع شده، خوشحالم.
افزون بر آن شعر "چهل سالگی" که در "بررسی کتاب" خواندهاید، شعر دیگری در همین رابطه دارم که طولانیتر است، و آن را همراه این نامه برایتان میفرستم.
از این که نقد "آواز کشتگان" را برایم فرستادید، متشکرم. نقدی خوب و خواندنی است. مشکل ما در خارج از کشور این است که به همهی نشریات و کتابهای چاپ شده دسترسی نداریم و در نتیجه از وجود بسیاری از کارها بیاطلاعیم. و بعضیها هم فقط شیفتهی محصولات داخلیاند. و خوب و بدش را حلوا حلوا میکنند.
امیدوارم روزی گذارم به دیار شما بیفتد و شما را زیارت کنم و مفصل صحبت کنیم.
برایتان آرزوی موفقیت دارم. شاد باشید.
قربان شما، محمود فلکی
هامبورگ، 26 فوریه 1992
بعدالتحریر: هفتهی پیش شب شعر مشترکی با مانی، در هامبورگ داشتیم و در صحبتهایمان ذکر خیر شما هم شد. در ضمن نمیدانم تفسیری را که [بر] "ری را" [شعر نیما یوشیج] نوشتهام در جایی خواندهاید یا نه. در هر حال آن را میفرستم. شاید ارزش خواندن داشته باشد.



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر