در یکی از روزهای ژوئن 1994، در اداره، مشغول رسیدگی به شرایط کسانی بودم که برای وظیفه ژوری، احضار شده بودند که صدای بلند یکی از همکارانم در اداره پیچید؛ "اُجی سیمپسون خود را به پلیس تسلیم کرده است." چند روز قبل شنیده بودم که همسر سابق اُجی، نیکول براون، و دوستش ران گلدمن جلو خانه نیکول در برنت وود، یکی از گرانترین نقاط شهر لس آنجلس به قتل رسیده اند.
روز بعد از قتل، پلیس از اُجی، همسر سابق نیکول، بازجویی کرد اما پس از ساعاتی آزادش کرد. پس از 5 روز، صبح ۱۷ ژوئن اتهام رسمیِ دو فقره قتل علیه او مطرح شد. پلیس با وکیل اُجی سیمپسون هماهنگ کرد که حدود ساعت ۱۱ همان روز اُجی، خود را به مقر پلیس، معرفی کند. اما او در موعد مقرر حاضر نشد.
چیزی نگذشت که پلیس با خبر شد که اُجی، با حمل یک اسلحه و گذرنامه جعلی، با اتومبیل فرانکوی سفیدش که توسط دوستش رانندگی میشد در حال فرار است. دوستش به پلیس گزارش داده و گفته بود اُجی اسلحه اش را روی سر خود گرفته و قصد خودکشی دارد. سرانجام خودروی اُ.جی.، توسط تعداد بیشماری ماشین پلیس، در بزرگراه ها، بصورت آهسته، در یک تعقیب و گریز طولانی، که از تمام ایستگاه های تلویزیونی و رادیویی پخش میشد، آغاز، و نظر بسیاری از مردم را بخود جلب کرده بود.
اکثر کارمندان اداره در اتاق نهارخوری که یک تلویزیون بزرگ در آن بود، جمع شده و مشغول تماشای این تعقیب و گریز بودند. سرانجام خودروی اُ.جی. به محل سکونتش در برنت وود برگشت. اُ.جی. سیمپسون پس از آن که به مادرش تلفن کرد، تسلیم پلیس شد. این تعقیب و گریز، طولانی ترین و عجیب ترین تعقیب و گریز در سراسر آمریکا بود. میلیون ها نفر آن را به صورت زنده نگاه می کردند.
اورنتال جیمز سیمپسون (O. J. Simpson) ، در جوانی، با درخشش در فوتبال آمریکایی در دوران کالج به شهرت رسید و پس از کالج، با پیوستن به تیم بافلو بیلز به لیگ ملی فوتبال آمریکایی راه یافت. او یکی از مشهورترین فوتبالیست های آمریکایی بود که تا سال ۱۹۷۷عنوان یکی از بزرگترین حملکنندگان توپ در تاریخ لیگ ملی فوتبال آمریکایی را بهدست آورده بود. او در سال ۱۹۷۹ از سطح حرفهای فوتبال آمریکایی بازنشسته شد. او در فیلم های سینمایی متعددی بازی کرده است.
اُ.جی.، پس از جدایی از همسر اولش، با زنی آلمانی-آمریکایی به نام نیکول براون، آشنا شد و 5 سال بعد از بازنشستگی از فوتبال حرفه ای آمریکا، با نیکول ازدواج کرد. ازدواج آن دو هشت سال دوام آورد و صاحب یک دختر و یک پسر شدند. آنان گرچه از یکدیگر طلاق گرفته بودند، اما همچنان گاه به گاه با هم رابطه داشتند. گزارشهای پلیس حاکی از آن بود که سیمپسون در طول رابطهشان، که پس از طلاقشان نیز ادامه داشت، از نظر احساسی، کلامی و جسمی، نیکول را مورد آزار و اذیت قرار میداد. آنها تلاشی برای آشتی کردند، اما دوباره در ماه مه ۱۹۹۴، ظاهراً برای همیشه، از هم جدا شدند.
نیکول، پس از جدایی از اُ.جی. با دوست قدیمی اش، ران گُلدمن، رابطه پیدا کرد. مدتی از رابطه آن ها نگذشته بود که در شامگاه 12 ژوئن 1994، نیکول، همسر سابق اُجی ، و دوستش ران گلدمن در بیرونِ خانهی نیکول در شهر لس آنجلس، منطقه بِرنت وود به قتل رسیدند. عموم مردم اُ.جی. را مسبب این قتل میدانستند و انگیزه آن را به حسادت به نیول در رابطه با ران گلدمن تعبیر می کردند.
در ۱۷ ژوئن ۱۹۹۴اُ.جی.، پس از تسلیم شدن به پلیس، بازداشت و زندانی شد. او در روزهای دادگاه، از زندان به دادگاه برده میشد. بازداشت وی از ژوئن ۱۹۹۴ تا تبرئهی حیرت انگیزش در اکتبر ۱۹۹۵ طول کشید. دادگاه کیفری اُ.جی.، توجه گستردهای را بهخود جلب کرد و به «محاکمهی قرن» شهرت یافت.
جلسات
اصلی محاکمه از ۲۴ ژانویه تا ۳ اکتبر ۱۹۹۵، یعنی حدود هشت ماه و ده روز، طول
کشید. اگر انتخاب هیئت منصفه و مراحل مقدماتی را هم حساب کنیم، روند پرونده طولانیتر
شده بود. هیأت منصفه از جوررهای معمولی انتخاب شده بودند با این تفهیم که این محاکمه طولانی است و آنها باید ماه ها در هتل بسر ببرند. دولت پس از تقبل هزینه هتل، از روز دومِ شروع کار هیأت منصفه روزی 15 دلار به آنان می پرداخت.
هیأت منصفه از ژانویه تا اکتبر ۱۹۹۵، حدود ۲۶۵ شب، در هتل اقامت داشتند و ارتباطشان با بیرون محدود بود تا خبرها و بحثهای رسانهای بر رأی آنان اثر نگذارد. گرچه دیدار آن ها با خانواده هاشان ممنوع نبود، اما قاضی برای دیدارهای خانوادگی، فقط در روزهای مشخص، از جمله چهارشنبهها و آخر هفتهها، اجازه داده بود و این دیدارها زیر نظر مأموران انجام میشد.
افرادی که در دادگاه سیمپسون ماهها در هتل بودند، هیأت منصفه دادگاه کیفری بودند. برخی آنان را با گرند ژوری اشتباه می کنند. گرند ژوری معمولاً برای بررسی شواهد برای صدور کیفرخواست، تشکیل می شود. چنانکه در محکوم کردن بیل کلینتون، رئیس جمهور وقت، برای بررسی مدارک و شواهدی که محکومیت کلینتون را مسجل می کرد، از گرند جوری استفاده شد.
مارشا کلارک، دادستان، نویسنده، خبرنگار و تهیهکنندهٔ تلویزیونی آمریکایی، دادستان اصلی پروندهٔ قتل اُ.جی. سیمپسون بود و همکارش کریستوفر داردِن نیز در تیم دادستانی حضور داشت. فعالیت ها و استدلالات ماهرانه ی مارشا کلارک و همکار او، در متهم کردن اُ.جی، به دو فقره قتل، در برابر تلاش (من میگویم پشت هم اندازی) وکلای سرشناس مدافع او از جمله جانی کوکران، رابرت شاپیرو، رابرت کارداشیان، اف. لی بیلی و آلن درشوویتس، بی نتیجه ماند.
در روزی که قرار بود هیأت ژوری رأی نهایی خود را در باره اتهام قتل به اُ.جی. یا برعکس برائت او اعلام نماید انبوه عظیمی از مردم که بخش بیشتر آن را سیاهپوستان تشکیل میدادند، گرداگرد ساختمان بلند سوپریور کورت در داون تاون لس آنجلس جمع شده بودند. من و همکارانم نیز از تراس محل کارمان، جمعیت و شور آنان را میدیدیم. من برای اولین بار پلیس اسب سوار آمریکایی را می دیدم. چون تقریباً اکثر مردم، حتی سیاهپوستانِ همکارم گمان نمی کردند با آن همه شواهدی که در دادگاه علیه اُ.جی. ارائه شده است، او تبرئه شود. وحشت این بود که با تبرئه نشدن او، در اطراف سوپریور کورت و بخش هایی از لس آنجلس، شورش اعتراضیِ عظیمی برپا شود، بسیار بدتر و گسترده تر از شورش برای رادنی کینگ در بگیرد. به همین دلیل برای جلوگیری از هرگونه اعتراض، یا شورش ها پلیس سوار بر اسب گرداگرد جمعیت ایستاده بود.
من و همکارانم که خوشبین تر بودیم معتقد بودیم که در رأی گیری، هیأت منصفه به توافقی نخواهند رسید. اگر تمام اعضاء هیأت منصفه نتوانند به توافق برسند، آن محاکمه هم به جائی نرسیده و به اصطلاح می گویند Hung jury (هانگ جوری) شده است؛ یعنی «به بنبست رسیدن هیأت منصفه». در این صورت قاضی Mistrial اعلام میکند؛ یعنی محاکمه دربارهٔ اتهام مورد اختلاف، بدون صدور رأی، پایان مییابد. در این حالت، متهم نه محکوم شده و نه تبرئه. پس باید در محاکمه دیگر با هیأت منصفهٔ تازه دوباره محاکمه شود.
با وجود تمام شواهدی که دادستانی این محاکمه در دادگاه ارائه کرد، وکلای گرانقیمت اُ.جی. هیأت ژوری را متقاعد ساختند که او مرتکب هیچ یک از آن دو فقره قتل نشده است. با تبرئه شدن (Not Guilty) و با اعلام حکم برائت توسط قاضی، اُ.جی. توانست بعد از پانزدهونیم ماه در بازداشت، در تاریخ 3 اکتبر 1995، در برابر حیرت بخش عظیمی از آمریکایی ها، آزادانه از زندان و دادگاه بیرون بیاید.
چند روز بعد از تبرئه شدن اُ.جی، یکی از وکلای دادستانی را در اطراف محل کارم دیدم. جلو رفتم، خودم را معرفی کردم و گفتم ممکنه دلیل پیروزی این محاکمه به نفع اُ.جی. را به من بگوئید. او گفت، معمولا در محاکمه هایی که زنان مورد تعرض و ضرب و شتم یا قتل واقع شده اند، انتخاب زنان در هیأت منصفانه و رأی گیری بیشتر به نفع زنان صدمه دیده است. از همین روی ما فکر میکردیم، چون اُ.جی. متهم به قتل نیکول بوده، اکثرا زنان را برای هیأت منصفه انتخاب کردیم. غافل از آن که اکثر سیاهپوستان، چه زن و چه مرد، انقدر از مردم سفید پوست کشیده اند، که حاضر نیستند به سیاه پوستی رأی منفی بدهند.
یکی از همکاران اداری ام، یک دختر سیاهپوست فارغ، التحصیل دانشگاه و روشنفکر، وقتی تعجب مرا نسبت به حکم برائت اُ.جی. دید، به صراحت گفت "این همه دختر و زن سیاه پوست که توسط مردان سفید پوست ریپ شدند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و حتی به قتل رسیدند، در دادگاه ها صدایشان بلند نشد و چون متهم سفید بود، از تمام اتهامات تبرئه شده بود. بگذار یک بار هم برعکسش باشد. مرد سیاهی زن سفیدی را بکشد و از قتل تبرئه شود.
اُ.جی. در سال ۲۰۰۸ به علت سرقت مسلحانه دستگیر و محاکمه شد و به ۳۳ سال زندان با امکان آزادی مشروط پس از گذشت حداقل ۹ سال محکوم شد. اما در ۱ اکتبر ۲۰۱۷ پس از ۹ سال، از زندان آزاد شد.
وی در ۱۰ آوریل ۲۰۲۴ در سن ۷۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان درگذشت. در هنگام مرگ فرزندان و نوههای او در کنارش بودند.
ادامه دارد




۱ نظر:
پرتو خانم، ممنون از تلاشی که برای ملاحظه و بازسازی یک دوره تاریخی، در خارج از ایران میکنید. هرچند بیشتر این خاطرات مربوط به آمریکاست، اما مائی که در آمریکا نیستیم نیز در شناخت تاریخ سهیم هستیم.
ارسال یک نظر