امروز دوم فوریه 1993م. ساعت 12:30 برای نهار، همراه رئیسم کورا آرتیزادا، خانم نسبتاً جوان فلیپینی، که مثل اکثر فلیپینی ها همیشه میخندد، برای دیدن و سوار شدن اولین متروی زیر زمینیِ لس آنجلس که Red Line، نامگذاری شده، اداره را ترک گفتیم.
این مترو ازUnion Station در خیابان Allvarado حرکت میکند و در Civic Center یعنی در کنار ساختمان ادارهمان، Hall of Records که در تقاطع
خیابان Temple and
Hill قرار دارد، بسوی West Lake که آخرین ایستگاه است میرود. و دوباره همین مسیر را برمیگردد.
بنابراین Red Line اولین و یگانه
تِرَن زیرزمینیِ شهر لس آنجلس است که تمام سطح Downtown را پوشش میدهد. این نخستین متروی عمومی است که با سرعت از زیر
زمین حرکت می کند.
همچنین از شرقیترین
قسمت منطقهی لس آنجلس یعنی از شهر Claremont قطار سریعالسیری
از روی زمین میآید که مترو لینک نام دارد و آخرین ایستگاهش Union Station است. یک وسیلهی نقلیهی سریعالسیر
دیگر که چیزی شبیه اتوبوس و قطار است از همان محل شروع Red line در ایستگاه 7th St. یکسره به Long Beach میرود. قرار است از طرف
غرب لس آنجلس و شمال غربی San
Fernando Valley نیز خطوط راه آهن کشیده شود که به Red Line متصل خواهد شد.
چند سال بعد که
نام متروهای زیر زمین و روی زمین تغییر کرد و با حروف الفبا، نام گذاری شد Red Line به B Line عوض شد.
به راستی یکی از بزرگترین مشکلات منطقهی لس آنجلس، کمبود نقلیهی سریعالسیر است. البته خطوط اتوبوسرانی در ساعاتی معین، به فاصله 20 دقیقه حرکت میکنند و از فریوی، بدون توقف، یکسره بهمراکز کارهای دولتی در Downtown لسآنجلس میآیند. اما بعد از ساعات کارهای اداری، فواصل آمدن هر اتوبوس بیشتر میشود. من طی 27 سال کار اداری، 14 سال با اتوبوس به محل کارم آمدم. مسیری که هر صبح، طلوع خورشید را در آینه اتوبوس ها میدیدم.
جالب توجه است، من که سالهاست در لس آنجلس، زندگی میکنم، در خیابانها، مثل همه جای دنیا، تاکسی که مسافرکشی کند، ندیده ام. تنها باید به آژانس های تاکسی تلفنی مراجعه کرد که هزینه آنها
بسیار بالاست.
از سوی دیگر
گسترش عجیب و غریب و بیدر و پیکر منطقهی لس آنجلس و حرکتِ رو به تزاید مردم بسوی
شرق و وجود فواصل زیاد میان محل سکونت و محل کار، در نبود نقلیهی مناسب عمومی، هر
فرد را مجبور میکند که با ماشین خود به محل کارش برود. مثلن من و بچههایم هریک
اتومبیلی داریم تا به سوی کار خود در نقاط مختلف برویم. اغلب، خرید قسطی اتومبیل،
پرداخت بیمه برای هر ماشین، خرج بنزین و نیاز به تعمیرِ گاه به گاه ماشینها،
هزینهی سنگینی اضافه بر مخارج زندگی مردم است.
رانندگی فراوان حاصلی جز آلوده کردن هوا و ایجاد ترافیک سنگین ندارد. متأسفانه کمپانیهای اتومبیلسازی در جنوب کالیفرنیا (از جاهای دیگر خبر ندارم) اجازه ایجاد نقلیه مناسب و عمومی نمیدهند و به این طریق مردم را مجبور به خرید ماشین میکنند. امیدوارم این وسائل نقلیه عمومی و سریع السیر که اخیراً در منطقهی لس آنجلس ایجاد شده، از ترافیک و گاه هوای آلوده جنوب کالیفرنیا بکاهد. البته بعید بنظر میرسد مردمی که از رفاه نسبی بیشتری برخوردار هستند و بهداشتن اتومبیل شخصی، عادت کردهاند، به سادگی دست از رانندگی بردارند.
بهر حال هر کاری به یک تغییر و حرکت فرهنگی نیاز دارد. تام بردلی، Tom Bradley در دوران بیستسالهٔ شهرداری خود، از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۳، یکی از مهمترین حامیان طرح متروی شهری بود. او خط قرمز را بخشی از برنامهای گستردهتر برای نوسازی و گسترش وسایل حملونقل عمومی لسآنجلس میدانست. پشتیبانی او به جلب حمایت سیاسی و عمومی از این پروژه کمک کرد.
برنامهریزی اصلی Red Line در
اوایل دههٔ ۱۹۸۰ صورت
گرفت و عملیات ساختمانی آن بهتدریج و در چند مرحله انجام شد. در
ژانویه سال 2013 میلادی ایستگاه Civic Center به «سیویک سنتر/گرند پارک» تغییر نام یافت و نام تام بردلی نیز بهافتخار
نقش مهم او در تحقق متروی لسآنجلس به نام رسمی ایستگاه افزوده شد. تام بردلی از
مهمترین حامیان سیاسی ایجاد شبکهی ریلی جدید لسآنجلس بود و سالها بعد نام او
را برای قدردانی از این نقش، به نام رسمی ایستگاه سیویک سنتر/گرند پارک افزودند. نام کامل آن چنین است: Civic Center/Grand Park/Tom Bradley
Stationاین
نامگذاری برای قدردانی از رهبری و کوششهای تام بردلی در عملیشدن طرح مترو صورت
گرفت.
تام بردلی هنگام افتتاح مترو هنوز
شهردار لسآنجلس بود و در مراسم رسمی ۲۹ ژانویهٔ ۱۹۹۳، در
کنار فرماندار وقت کالیفرنیا، پیت ویلسون، حضور داشت. روز نخست نزدیک به ۵۳ هزار نفر و روز دوم حدود ۹۱ هزار نفر از مترو استفاده کردند. من و کورا در آن روز از نخستین مسافران Red Line یا متروی زیرزمینی بودیم.
برای شهری که زندگی روزانهاش دههها بر اتومبیل و آزادراه استوار بود، آغاز به کار این مترو رویدادی تاریخی به شمار میرفت. کلاً بنظر من مردم آمریکا از سایر مردم جهان متوقعتر هستند، البته اکثر مردم کار میکنند اما نوع رفاهی که دارند سطح توقعشان از زندگی را، از مردم دیگر نقاط جهان بالاتر می برد. گرچه کمیت کارهای دولتی از کارهای خصوصی کمتر است اما نه از نظر حقوق، بلکه از نظر مزایای کاری بسیار بیشتر است اما اکثر مردم مایل به داشتن کار دولتی نیستند.
من با تجربیاتی محدود در مورد زندگی آمریکایی، و با قضاوتی سطحی، معتقدم مردم آمریکا، (نه فقط آمریکایی ها) سطح توقع بالاتری از سایر مردم دنیا دارند. البته این جا اکثریت مردم کار میکنند، اما نوع رفاهی که دارند سطح توقعشان را از زندگی بالا برده است
ماهنامهی اداری
مدتی است از یکنواختی و تکرار کارم بشدت خسته شدم. این خستگی تا حدی است که حس میکنم نمیتوانم مثل گذشته حتی از فراغتهایی که سر کار دارم، برای کارهای شخصیام استفاده کنم. چندی پیش هم در میتینگی که در اداره داشتیم، و در بارهی برخوردمان با کارهایمان صحبت میکردیم، ناگهان عنان اختیار از دست دادم و ضمن گریه کردن گفتم انجام کارهای یکنواخت و روزمره اداری، بشدت خسته ام کرده است. نمیتوانم به این وضع ادامه دهم. دلم میخواهد محل کارم را عوض کنم.
چندی پیش نیز این مشکل را با رئیس کل بخش ژوری، مطرح کرده بودم. میدانستم که رؤسایم بشدت مخالف رفتن من به دادگاهی در شهری دیگر بودند. از نظر آنها من یکی از بهترین کارمندان بودم. ظاهراً گریهی آن روز، کار خودش را کرد. چون چند روز بعد، پیشنهاد رئیس مبنی بر انتشار ماهنامهای اداری با همکاری سه تن از کارمندان داوطلب، در اداره پخش شد. سوپروایزر به من گفت رئیس تأکید کرده که تو حتماً شرکت داشته باشی.
سرانجام اولین گام برداشته شد. امروز 21 ماه می 1993، من و دو کارمند داوطلب، در اتاقی نشستیم و متنی را تهیه کردیم مبنی بر ماهیت این ماهنامه تا از طریق کامپیوتر از همه کارمندان دادگاهها در تمام شهرهای مختلف منطقه لس آنجلس دعوت به همکاری شود.
انتشار این ماهنامه، بیش از چهار ماه، ادامه نیافت، زیرا از طرف بخش نشریات اداره کل دادگاه منطقۀ لس آنجلس خبر آمد که آنها خودشان این کار را بر عهده خواهند گرفت. همین مدت هم خوب بود، چون تنوعی در کارم ایجاد کرده بود.
رؤسای من مرتب از افرادی که برای سرویس احضار میشدند، کامنت ها و نامه های درخشانی در باره طرز رفتار و کار من، دریافت میکردند. این نظرات که از طرف عموم می آمد به اضافه رضایت کامل کادر ژوری باعث میشد تا من مرتب پاداش بگیرم. نامه زیر از یک جوری است که به دست سوپر وایزرم رسیده بود، آن نامه را علاوه بر گذاشتن در پرونده ام، یک کپی از آن را نیز به من دادند.
ترجمه نامه یک
شهروند آمریکایی به من:
پرتو عزیز
از شکیبایی، مهربانی و درک شما در
رسیدگی به مشکلم سپاسگزارم. همانطور که خواسته بودید، احضاریه را پیوست کردهام.
اگر به یاد داشته باشید، من همان مرد
سالمندی هستم که به آنفلوانزا مبتلا شده بود و نتوانست صبح دوشنبه در دادگاه حاضر
شود.
از میان کسانی که در چند تماس تلفنی
برای توضیح مشکلم با آنها صحبت کردم، شما تنها کسی بودید که به حرفهایم گوش
دادید و مسئله را بهگونهای حل کردید که همه راضی شدند. من از اینکه نمیتوانستم
در دادگاه حاضر شوم، بسیار ناراحت بودم.
پرتو، شما باید کتابی دربارهی شیوهی
برخورد با مردم بنویسید؛ بهراستی در این زمینه متخصص هستید.
حتماً این نامه را به رئیستان، مِری
فیتن، نشان بدهید. شما سزاوار هرگونه تقدیر و تشویقی هستید.
وقتی به من گفتید که در برخورد با
مردم، هر مشکلی را میتوان با شکیبایی و درک متقابل حل کرد، در واقع این را میگفتید که
کارمندانی مانند پرتو نوریعلا بهاندازهی وزنشان ارزشی به قیمت طلا دارند.
به همین خوبی به کارتان ادامه دهید.
با احترام،
لی جی. کارتر
پینوشت: هنوز بهعلت آنفلوانزا در
بسترم؛ بنابراین از یکی از دوستانم خواستم به خانهام بیاید و این نامه را برایم
پست کند.
کریسمسی شاد و سال نویی بسیار خوش
برایتان آرزو میکنم.
ل. ج. ک.
شما همچنین مایهی افتخار مردم ایران
هستید. اساساً آدمها فقط دو دستهاند: خوب و بد؛ فارغ از نژاد، رنگ پوست یا باور
مذهبیشان. شما نمونهای درخشان از انسانهای خوب در سراسر جهان هستید.
جهت اطلاع کورا
Dear Partow
Thank you for your patience, kindness and
understanding in dealing with my problem. The Summons is enclosed, as you
requested.
If you recall, I was the elderly gentelman who
came down with the “Flu” and was unable to make a Monday A.M. appearance.
Up the several calls I made to explain my
problem, you were the only one who listened and resolved the situation to the
satisfaction of everyone (I was quite upset about not being able to show up).
Partow, you should write a book on how to deal
with the publice, you are indeed, an expert in the field.
Don’t hesitate to show this to your boss (Mary
Fitten), you deserve every pat on the back you can get.
When you told me that any problem with the
public can be solved with patience and understanding, you also told me that
employees like Partow Nooriala are worth their weight in Gold.
Keep up the good work.
Sincerely
Lee J.
Carter
P.S. Am still in bed with the flu, so had a
friend come over and mail this for me.
Have a Merry Christmas and a very Happy New
Year. L. J. C.
You are also a credit to the Iranian people.
There are basically only two types of people; Good and Bad, regardless of Race,
Color or Religious belief. You are a shining example for Good people
everywhere.
FYI Cora

۳ نظر:
ممنون از ثبت این خاطرات . با احترام ، افشین معاصر
سپاسگزارم دوست عزیز آقای معاصر. نمیدانم ذکر این خاطرات به درد کسی میخورد یا نه، اما موقع نوشتن، به یاد خاطرات نوشته شده در عصر قاجار میافتم که با نوشتن خاطرات به این گونه، ناآگاه، فضا سازی میکردند.
عالی ،باعث افتخار جامعه ایرانی ،موفق باشید
ارسال یک نظر